محور بندي بيانات مقام معظم رهبری در دومين نشست انديشه‌هاى راهبردى‌ با موضوع عدالت

 *    ضرورت تبديل بحث عدالت به يك گفتمان نخبگاني

... بحث عدالت بايستى به يك گفتمان نخبگانى تبديل شود. بايد اين مسئله را دنبال كنيم و پيگيرى اين بحث را رها نكنيم؛ چون زمينه خيلى زياد است، نياز خيلى شديد است و در بيانات دوستان، بخشى از اين نياز محسوس بود. اين بحثهائى كه شما كرديد و ان‌شاءاللَّه در آينده خواهد شد، محصول آن براى نسل كنونى و نسلهاى آينده، محصول باارزش و بشدت مورد نيازى خواهد بود. شايد لازم باشد بعدها از صاحبنظران دنياى اسلام هم استفاده كنيم. شايد در كشورهاى ديگر صاحبنظرانى هستند كه ميتوانند در جمع‌بندى نهائى و به سرانجام رساندن بحث عدالت، به ما كمك كنند...

    *     نقش استثنايي اديان راجع به عدالت

 يك نكته اين است كه عدالت دغدغه‌ى هميشگى و تاريخى بشر بوده. به تبع احساس نياز به عدالت كه در طول تاريخ تا امروز در مردم عموميت داشته، متفكران بشر، فيلسوفان و حكما در اين مقوله وارد شدند و دغدغه‌ى آنها بوده است. بنابراين از قديم‌ترين دورانهاى تاريخ تا امروز درباره‌ى عدالت و عدالت اجتماعى به همين معناى عام، بحث شده، نظريه داده شده؛ ليكن نقش اديان استثنائى است. يعنى آنچه كه اديان در طول زمان راجع به عدالت گفتند و خواستند و اهتمام كردند، بى‌نظير و استثنائى است. در نظرات حكما و انديشمندان، آن اهتمام اديان مطلقاً مشاهده نميشود.

       1 - عدالت،هدف اديان

 اولاً به شهادت قرآن، اديان هدف خودشان را عدالت قرار دادند: «لقد ارسلنا رسلنا بالبيّنات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم النّاس بالقسط».(1) قطعاً اين آيه حكم ميكند بر اينكه هدف ارسال رسل و انزال كتب و آمدن بيّنات - يعنى حجتهاى متقن و غير قابل ترديدى كه پيغمبران ارائه ميدهند؛ كتاب، يعنى منشور اديان در مورد معارف، احكام و اخلاقيات؛ ميزان، يعنى آن سنجه‌ها و معيارها - قيام به قسط بوده است؛ «ليقوم النّاس بالقسط». البته شكى نيست كه قيام به قسط و همه‌ى آنچه كه مربوط به زندگى دنيائى، اجتماعى و فردى افراد است، مقدمه‌ى آن هدف خلقت است: «و ما خلقت الجنّ و الانس الّا ليعبدون»؛(2) يعنى عبوديت. اصلاً هدف خلقت، عبد خدا شدن است؛ كه بالاترين كمالات هم همين عبوديت خداست. ليكن در راه رسيدن به آن هدف، هدف نبوتها و ارسال رسل است؛ كه از جمله‌ى آن، آن چيزى است كه اين آيه به آن تصريح ميكند. البته تصريحات ديگرى هم در آيات قرآن هست كه به ساير اهدافِ ارسال رسل اشاره ميكند، كه اينها با يكديگر قابل جمع است. پس هدف شد عدالت. هدف نظام‌سازى، هدف تمدنها، هدف حركت بشر در محيط جامعه، شد عدالت. در هيچ مكتب ديگرى اين وجود ندارد؛ اين مخصوص اديان است.

        2-  پيكار انبياء براي عدالت

 خصوصيت ديگر اديان اين است كه انبياء در طول تاريخ در كنار مظلومان قرار گرفته‌اند؛ يعنى براى عدالت عملاً پيكار كردند. ملاحظه كنيد؛ در قرآن كريم تصريح شده كه انبياء با طواغيت مواجه‌اند، با مترَفين مواجه‌اند، با ملأ مواجه‌اند؛ كه همه‌ى اينها جزو طبقات ستمگرند؛ مترَف و مترِف، از دو جهت، منطبق با يك طبقه‌ى خاصى است؛ هر دو درست است. البته در قرآن «مترَفين» هست، ليكن مترِف هم درست است. مترَفين در مقابل پيغمبرند؛ «ما ارسلنا فى قرية من نذير الّا قال مترفوها انّا بما ارسلتم به كافرون».(3) هيچ پيغمبرى نبوده كه در مقابلش مترَفين قرار نگيرند؛ يعنى پيغمبر با مترَفين ميجنگد. ملأ هم همين جور است. ملأ، آن اصحاب و دست‌اندركاران قدرتند. طاغوت هم يك معناى عامى است كه شامل همه‌ى اينها ميشود. بنابراين پيغمبران در معارضه‌ى بين ظالم و مظلوم، هميشه در طرف مظلوم قرار گرفتند؛ يعنى براى عدالت وارد ميدان شدند و جنگيدند؛ اين هم بى‌نظير است. حكما درباره‌ى عدالت حرف زدند؛ اما خيلى اوقات مثل بسيارى از روشنفكرانِ گوناگون حرفهائى ميزنند، ولى در مقام عمل وارد ميدان نميشوند. ما اين را در دوران مبارزات هم ديديم، بعد از مبارزات هم در دوران دفاع مقدس ديديم، تا امروز هم كم و بيش مى‌بينيم. انبياء اينجور نبودند؛ انبياء وارد ميدان ميشدند، سينه سپر ميكردند؛ حتّى آن وقتى كه مترفين به اينها ميگفتند شما چرا طرفدار طبقات مظلوم هستيد، از اينها جدا شويد، با اينها برخورد ميكردند. آيه‌ى شريفه‌ى «و لا اقول للّذين تزدرى اعينكم لن يؤتيهم اللَّه خيرا»(4) - كه بيانگر پاسخ حضرت نوح به مخالفين خودش است - در همين زمينه است. بنابراين آن كسانى كه از عدالت محروم بودند، اولين گروندگان به پيغمبران هم هستند.

 3 -  پايان حركت عظيم تاريخي، دوران عدل و استقرار دين كامل

 نكته‌ى سوم اينكه همه‌ى اديان متفقند در اينكه پايان اين حركت عظيم تاريخى، يك پايانِ اميد به عدل است. يعنى قاطعاً ميگويند كه يك دورانى خواهد آمد كه دوران عدل خواهد بود، كه آن دورانِ استقرار دين كامل است. در دعاى بعد از زيارت شريف آل‌ياسين آمده است: «يملأ اللَّه به الأرض قسطا و عدلا - يا «عدلا و قسطا»، كه در جاهاى مختلف تفاوت دارد - كما ملئت ظلما و جورا»؛ يك جاهائى هم دارد: «بعد ما ملئت ظلما و جورا». همه‌ى انبياء، همه‌ى اديان، همه‌ى نبوتها به اين نهايت اشاره كردند، روى آن تأكيد كردند، اصرار كردند و گفتند به سمت آن داريم حركت ميكنيم. پس در مبدأ، در مسير و در منتها، نبوتها تكيه‌شان بر روى عدل است؛ اين بى‌نظير است.

4- جايگاه ممتاز عدالت درانقلاب اسلامي  كه يك حركت ديني  است

 نكته‌ى ديگر اين است كه در انقلاب اسلامى ما - كه يك حركت دينى بود - به طور طبيعى عدالت جايگاه ممتازى داشت و دارد. در شعارهاى مردمى، در قانون اساسى، در بيانات امام راحل (رضوان اللَّه عليه)، در گفتمانهاى موضعى و در زمانهاى مختلف و به مناسبتهاى مختلف كه جمهورى اسلامى مطرح كرده، اين جايگاهِ ممتاز ديده ميشود. فرض كنيد در دوران دفاع مقدس كه هى مى‌آمدند فشار مى‌آوردند و شعار صلح را مطرح ميكردند براى اينكه جمهورى اسلامى را از ميدان خارج كنند، آنجا جمهورى اسلامى شعار «صلح عادلانه» را مطرح كرد. خب، صلح يك ارزش مطلق نيست، يك ارزش نسبى است؛ يك جائى صلح خوب است، يك جائى صلح بد است، جنگ خوب است. اما عدالت اينجور نيست؛ عدالت يك ارزش مطلق است؛ يعنى هيچ جا نداريم كه عدالت بد باشد. خب، در جمهورى اسلامى اين وضعيت وجود داشته، سرلوحه‌ى دغدغه‌هاى نظام از اول انقلاب بوده؛ در بخش اجراى عدالت، انصافاً كارهاى زيادى هم انجام گرفته؛ ليكن راضى كننده نيست. بعضى از دوستان در توصيف آنچه كه انجام گرفته، اطلاعات و آمارهاى خوبى دادند؛ در زمينه‌ى كارهائى كه انجام گرفته، شايد اطلاعات من بيشتر باشد؛ ميدانم كارهاى وسيعى از اول انقلاب انجام گرفته؛ ليكن مطلقاً راضى كننده نيست. آن چيزى كه ما نياز داريم، آن چيزى كه ما دنبالش هستيم، عدالت حداكثرى است؛ نه صرفاً در يك حد قابل قبول؛ نه، ما دنبال عدالت حداكثرى هستيم؛ ما ميخواهيم ظلم در جامعه نباشد. تا اين مرحله خيلى فاصله داريم. بنابراين براى اين بايد تلاش كرد.

   *  دلايل طرح موضوع عدالت در زمان كنوني

 ... امروز كه ما به بحث عدالت ميپردازيم - بحث اين نشست و مطرح شدن موضوع عدالت - اين دنباله‌ى همان دغدغه‌ى اساسى است؛ به اين معنا نيست كه در طول سالهاى متمادى، ما عدالت را نشناختيم يا نظام جمهورى اسلامى مطلقا تعريفى از عدالت نداشته و حركتى نكرده؛ نه، يك تعاريف اجمالى و كلى و يك قدر متيقن‌هائى هميشه وجود داشته؛ همه هم با آنها آشنا بودند، كارهاى زيادى هم - همين طور كه عرض كرديم - انجام گرفته. ليكن امروز كه ما اين را داريم مطرح ميكنيم :

1-   مطرح شدن گفتمان عدالت در جامعه به عنوان يك گفتمان زنده و  دائم

 اولاً به اين دليل است كه ميخواهيم گفتمان عدالت، يك گفتمان زنده و همواره حاضر در صحنه باشد. در ميان نخبگان، در ميان مسئولان، در ميان مردم، بخصوص در بين نسلهاى تازه، بايد عنوان عدالت و مسئله‌ى عدالت، به عنوان يك مسئله‌ى اصلى، به طور دائم مطرح باشد. يكى از اهداف اين نشست و طرح موضوع عدالت در اين نشست، اين است.

2- يافتن راهكارهاي جديد و مؤثر و شيوه  هاي كاربردي عدالت  

 يكى ديگر اين است كه ما اگر بخواهيم فاصله‌ى بين آنچه كه از عدالت لازم داريم و بايد باشد و آن وضعيت كنونى را - وضعيتى كه فعلاً مستقر است - كم كنيم، بايستى به روشها و راهكارهاى جديد و مؤثر دست پيدا كنيم. بايد بدانيم شيوه‌هاى كاربردى عدالت چه چيزهائى است؛ يعنى زمان آزمون و خطا را سپرى شده بدانيم. در اين سى سال، در موارد زيادى كارمان عبارت بود از آزمون و خطا؛ چه در آن دهه‌ى اول با گرايشى كه آن روز وجود داشت - كه بعضى از دوستان اشاره كردند - چه بعد، نقطه‌ى مقابل در دهه‌ى دوم و در خلال اينها، روشها و رويكردهاى گوناگونى ديده شده. ديگر صلاح نيست ما اينجور عمل كنيم. بايد بنشينيم روشهاى متقن و مبتنى بر تعاريف متقن را پيدا كنيم، تشخيص بدهيم، روى آنها مستقر شويم و حركت كنيم.

3- نقش عنصر عدالت در  پيشرفتهاي جهشي امروز

 جهت سوم هم اين است كه امروز كشور در مسير پيشرفتهاى جهشى است؛ اين يك واقعيتى است. خوشبختانه حركت كشور به سمت پيشرفت - به معناى عام - يك حركت سريعى است. امروز با بيست سال قبل حقاً قابل مقايسه نيست. امروز حركتِ رو به پيشرفت ما جهشى است. در موقعيتى كه يك چنين حركتهاى جهشى به وجود مى‌آيد، احتياج به تصميم‌گيرى‌هاى بزرگ است؛ بايد تصميم‌گيرى‌هاى بزرگى انجام بگيرد. خب، اگر چنانچه در اين تصميم‌گيرى‌هاى بزرگ، عنصر عدالت مغفولٌ‌عنه باقى بماند، آن وقت ضررها و ضايعاتش غير قابل محاسبه خواهد بود. لذا امروز بخصوص بايد توجه به عدالت زياد باشد؛ بخصوص رابطه‌ى پيشرفت و عدالت مشخص شود. اشاره كردند كه مركزى براى پيگيرى مسئله‌ى الگوى پيشرفت پيش‌بينى شده، مقدمات و تمهيداتش انجام گرفته؛ ان‌شاءاللَّه با جديت مشغول كار خواهد شد؛ بحث عدالت هم همان جا بايستى ان‌شاءاللَّه دنبال شود.

   *     اقدامات لازم در مرحله نظري   

1- يافتن نظريه ناب اسلامي  درباب عدالت 

 نكته‌ى بعدى اين است: در مرحله‌ى نظرى، آنچه كه ما ميخواهيم به آن برسيم، رسيدن به نظريه‌ى اسلامىِ ناب در باب عدالت است. البته بايد با نگاه متجددانه، با نگاه نوآورانه، به منابع اسلامى مراجعه كرد و آن نظريه را از متن منابع اسلامى - در چهارچوبهاى علمى و فنى خودش، كه بعضى از دوستان اشاره كردند - استخراج كرد. ما براى استنباط، شيوه‌ها، متدها و روشهاى علمىِ تجربه‌ى شده‌ى كاملاً حساب‌شده‌اى داريم؛ از اينها بايد استفاده شود. بنابراين در مرحله‌ى نظرى و نظريه‌سازى، بايد از منابع اسلامى و از متون اسلامى، نظريه‌ى ناب اسلام در باب عدالت به دست بيايد. من تكيه‌ام در اين نكته اين است كه نميخواهيم از مونتاژ و كنار هم چيدن نظريات گوناگونِ متفكرين و حكمائى كه در اين زمينه حرف زدند، يك نظريه به وجود بياوريم و توليد كنيم. يعنى در اين قضيه بايد جداً از التقاط جلوگيرى كرد، بايد پرهيز كرد. در موارد متعددى ما دچار اين اشتباه شديم. بدون اينكه بخواهيم، در مرداب التقاط لغزيديم. بيرون آمدنش خيلى سخت خواهد بود. نه، حقيقتاً بايد در منابع اسلامى جستجو كنيم. اين منابع، فراوان هم هست؛ كه دوستان هم اشاره كردند. در قرآن، در حديث، در نهج‌البلاغه، در نوشته‌هاى فقهى، كلامى و حِكمى بحثهاى زيادى وجود دارد كه همه‌اش ميتواند منبع مورد استفاده‌ى ما در پيدا كردن نظريه‌ى ناب اسلامى باشد.

 الف-   چرايي ناب و خالص بودن نظريه اسلامي

 البته مثل همه‌ى موارد ديگر، آشنائى با نظرات ديگران ميتواند در فهم متون اسلامى به ما كمك كند. در همه جا همين جور است، در بحثهاى حقوقى و فقهى ما هم همين جور است. ما وقتى با يك نظرِ بيگانه آشنا ميشويم و ذهن ما آن اتساع لازم را پيدا ميكند، از منبع اسلامىِ خودمان استفاده‌ى بهتر و كاملترى ميكنيم؛ اينجا هم همين جور است. ليكن ما بايد دنبال رسيدن به نظريه‌ى اسلامىِ ناب باشيم و از التقاط بپرهيزيم. البته بديهى است كه علت اينكه ميگوئيم نظريه‌ى اسلامى بايد خالص و ناب باشد، اين است كه مسئله‌ى عدالت مبتنى است بر پايه‌ها و مبانى هستى‌شناسى و معرفت‌شناسى و پايه‌هاى اساسى؛ و اگر بخواهيم به نظريات غربى - كه عمدتاً آنهاست - استناد كنيم، در واقع تكيه كرديم به مبانى فلسفى‌اى كه قبول نداريم و نميتوانيم آنها را بپذيريم، كه همان نظرات هستى‌شناسي است.

 ب- تفاوت رويكرد نگاه اسلامي با رويكرد نظامهاي غربي

 مكمل اين نكته اين است كه اساساً رويكرد نگاه اسلامى به عدالت، با رويكرد نظامهاى غربى و نظريه‌هاى غربى متفاوت است. در اسلام، عدالت ناشى از حق است؛ همان طور كه دوستان اشاره كردند - خوشبختانه حرفهاى خوبى در اين جلسه زده شد كه بنده را بى‌نياز ميكند از توضيح بيشتر و توسع در كلام - و علاوه‌ى بر اين، در عدالت «بايد» وجود دارد؛ يعنى از نظر اسلام، عدالت‌ورزى يك وظيفه‌ى الهى است؛ در حالى كه در مكاتب غربى اينجور نيست. در مكاتب غربى به اشكال مختلف عدالت مطرح ميشود - در سوسياليسم يك جور، در ليبراليسم يك جور - با همه‌ى تطورات و شكلهاى گوناگونى كه اين مكاتب داشته‌اند. در هيچكدام از اينها، نگاه به عدالت، يك نگاه بنيانى و اساسى و مبتنى بر ارزشهاى اصولى مثل دين و مثل اسلام نيست.

 

2- لزوم تضارب آراء در عرصه تفكر ونظريه  پردازي    

يك نكته‌ى ديگر اين است كه در عرصه‌ى تفكر و نظريه‌پردازى، ما احتياج داريم به تعدد آراء و تضارب آراء. يعنى اينكه ما ميگوئيم به يك نظريه بايد برسيم و نظريه‌ى ناب اسلامى را كشف كنيم، مبتنى بر يك مقدمات نسبتاً طولانى و گسترده‌اى است؛ كه اهم اين مقدمات همين است كه آراء متفكران تضارب پيداكند، آراء مختلفى مطرح شود؛ و اين لازم است؛ اين نشاط علمى است. نبايد تصور كرد كه ما يك پيشداورى‌اى داريم، يك چيزى را از قبل در نظر گرفته‌ايم و ميخواهيم حتماً به آن برسيم؛ نه، ميخواهيم با تضارب آراء بيابيم آنچه را كه حق است و آنچه كه درست است. بنابراين تضارب آراء لازم است. حد يقف هم ندارد. يعنى بعد از آنكه به نظر نهائى و مختار براى اين برهه‌ى از زمان رسيديم، باز احتمال اينكه آراء جديدى، نظرات جديدى، نكات تازه‌اى در آينده مطرح شود، هست؛ هيچ مانعى هم ندارد. ليكن به هر حال نياز هست به اينكه به يك جمع‌بندى قوى برسيم كه بر اساس آن، برنامه‌ريزى‌هاى درازمدت در كشور صورت بگيرد. بنابراين تضارب آراء لازم است؛ ليكن در نهايت اداره‌ى كشور نياز دارد به اينكه به يك جمع‌بندى قوى و متقن و مستدل در باب عدالت اجتماعى برسد كه بتواند بر اساس آن جمع‌بندى، برنامه‌هاى بلندمدت را طراحى كند.

    الف-   نياز به بحثهاي كاربردي،براي يافتن شيوه هاي اجرا و تحقق آن در جامعه

البته بعد از آنكه به اين جمع‌بندى  رسيديم، باز پژوهشهاى تازه‌اى شروع خواهد شد براى اينكه شيوه‌ها را پيدا كنيد؛ يعنى پژوهشهاى كاربردى. امروز من ملاحظه كردم كه بعضى از بخشهاى مباحث، مربوط به مباحث كاربردى است - بسيار هم خوب است - اين دامنه‌اش خيلى وسيع است؛ يعنى بعد از آنكه ما به يك نظريه‌ى متقن و جمع‌بندى شده‌اى در باب عدالت رسيديم، تازه براى پيدا كردن شيوه‌هاى اجرا و تحقق آن در جامعه، به بحثهاى كاربردى نياز داريم؛ كه اين خودش پژوهشهاى فراوانى را دنبال خواهد كرد. آن وقت در اينجاست كه ما ميتوانيم از تجربيات بشرى استفاده كنيم.

     ب-  استفاده از تجربيات ديگران در بخش  پژوهشهاي كاربردي

 من مطلبى را كه يكى از آقايان گفتند، قبول دارم كه روشها مطمئناً از اهداف تأثيرپذير هستند - در اين شكى نيست - اما اين معنايش اين نيست كه ما از روشها و تجربه‌هاى ديگران هيچ نتوانيم استفاده كنيم؛ نه، بلاشك ميتوانيم استفاده كنيم. اينجا در بخش پژوهشهاى كاربردى، نوبت استفاده‌ى از تجربياتى است كه ديگران انجام داده‌اند. فرض كنيد در زمينه‌ى بانكدارى يا در هر زمينه‌ى ديگرى در مسائل اقتصادى، يا در بحثهاى اجتماعى به يك شكل ديگرى، يا در بحثهاى قضائى به يك صورت ديگرى، تجربه‌اى را يك ملتى انجام داده و با آن تجربه مدتى را گذرانده، آثارش هم مشخص است؛ خب، از اين ميشود استفاده كرد؛ اين هيچ اشكالى ندارد. بنابراين از تجربه‌هاى ديگران بايستى بهره برد.

3- لزوم وجود يك رشته علمي در باب عدالت اجتماعي در حوزه و دانشگاه  

 نكته‌ى ديگر: يكى از مهمترين كارها در عرصه‌ى نظرى اين است كه ما عدالت‌پژوهى را در حوزه و دانشگاه به عنوان يك رشته‌ى تعريف شده‌ى علمى بشناسيم، كه اين امروز وجود ندارد؛ نه در حوزه وجود دارد، نه در دانشگاه. يعنى هيچ اشكال ندارد فرضاً در حوزه يكى از موضوعاتى كه محل بحث قرار ميگيرد، يك فقيه با روش فقيهانه بحث ميكند، مسئله‌ى عدالت باشد. حالا همين قاعده‌ى عدل و انصافى كه آقايان به آن اشاره كردند، بايستى تنقيح شود؛ اين غير منقح است. دليل عدم تنقحش هم اين است كه آدم مى‌بيند در بخشهاى مختلف فقهى استنادهائى به اين قاعده ميشود كه هيچ نميشود اينها را تمام كرد - يعنى قابل استدلال نيست - همين طور در بخشهاى مختلف گفته ميشود. چه اشكالى دارد كه در حوزه‌ى علميه - كه خب، بحمداللَّه فضلاى برجسته‌اى در جلسه حضور دارند - يكى از بخشهائى كه يك فقيه در درس فقه استدلالىِ خودش دنبال ميكند، مسئله‌ى عدالت باشد؛ «كتاب العدالة»؟ اين غير از آن بحث عدالتى است كه اشاره كردند شيخ (عليه الرّحمة) فرموده‌اند؛ آن بحث ديگرى است. در باب عدالت اجتماعى بحث شود؛ بحث فقهىِ قوى.

 در دانشگاه يك دانشِ ميان‌رشته‌اى به وجود بيايد و تعريف شود؛ بحث شود، كار شود، روى آن به طور مستقل سرمايه‌گذارى شود. به نظر من، اين در عرصه‌ى نظرى يك كار لازمى است؛ هم نظريه‌پردازى را گسترش ميدهد، هم نيروهاى توانمندى را در اين عرصه تربيت ميكند.

4- تعيين شاخصهاي عدالت   

 يك كار مهم ديگر، شاخص‌گذارى است؛ تعيين شاخصهاى عدالت. يكى از كارهاى مهم نظرى ما اين است كه شاخصهاى عدالت را پيدا كنيم. خب، امروز شاخصهائى كه در غرب مطرح است، به طور مشروط قابل قبول است؛ بعضى‌اش مطلقاً شاخص نيست، بعضى شاخصهاى ناقصى است، بعضى در شرائطى ممكن است شاخص باشد. ما بايد بنشينيم مستقلاً شاخصهاى عدالت را، استقرار عدالت در جامعه را پيدا كنيم؛ يكى از بخشهاى مهم كار اين است.

    *  توجه به مسأله عدالت در قانون گذاري در عرصه عمل 

 البته در عرصه‌ى عمل هم خيلى كارها بايد انجام بگيرد كه يكى از آنها اين است كه عدالت را يك معيار و يك سنجه‌ى اساسى در قانونگذارى بدانيم. اين نكته، قابل توجه نمايندگان محترم مجلس و شوراى نگهبان است كه در قانونگذارى بالخصوص به مسئله‌ى عدالت و همچنين رصد دائمى آن توجه شود.

    *  تذكرات:

1 -  عدم غفلت از اعتقاد به مبدأ و معاد در  پژوهشهاي مربوط به عدالت

دو تا نكته‌ى كوتاه را من در آخر عرض ميكنم، كه البته اينها خارج از متن بحث است، ليكن تنبه و تذكرش بد نيست. يكى اين است كه در مسئله‌ى عدالت، اعتقاد به مبدأ و معاد، يك نقش اساسى دارد؛ ما از اين نبايد غفلت كنيم. نميتوان توقع داشت كه در جامعه عدالت به معناى حقيقى كلمه استقرار پيدا كند، در حالى كه اعتقاد به مبدأ و معاد نباشد. هر جا اعتقاد به مبدأ و معاد نبود، عدالت يك چيز سربار، تحميلى و اجبارى بيش نخواهد بود. علت اين هم كه بعضى از طرحهاى قشنگ غربى در باب عدالت مطلقاً در عمل تحقق پيدا نميكند، همين است؛ پشتوانه‌ى اعتقادى ندارد. حرف قشنگ است - حالا لااقل ظاهر قشنگى دارد، ولو خيلى برهانى نباشد - ليكن در عمل، در جوامع غربى، در زندگى غربى مطلقاً از آن خبرى نيست؛ اصلاً انسان تحقق آنها را مشاهده نميكند؛ بى‌عدالتى مطلق در آنجا وجود دارد. علت همين است كه پشتوانه‌ى اعتقاد به مبدأ و معاد در آن نيست. اعتقاد به معاد، اعتقاد به تجسم اعمال، اعتقاد به تجسم ملكات در قيامت، خيلى تأثير دارد. ما عادل باشيم، عدل‌خواه باشيم، عدل را ستايش كنيم، براى عدل تلاش كنيم؛ اينها در قيامت تجسم پيدا خواهد كرد. نقطه‌ى مقابلش هم همين است. اين اعتقاد، به انسان نشاط ميدهد، نيرو ميدهد. انسان بداند كه رفتار ظالمانه، حتّى انديشه‌ى ظالمانه، در عرصه‌ى تجسم اعمال در قيامت، چه بلائى به روز او مى‌آورد، طبعاً به عدالت نزديك ميشود.

                     اى دريده پوستين يوسفان                                گرگ برخيزى از اين خواب گران‌

 كسى به اين اعتقاد داشته باشد كه گرگ‌صفتى در اينجا، تجسمش در آنجا، گرگ برخاستن از خواب گرانِ مرگ است، اين خيلى تأثير ميگذارد. بنابراين در پژوهشهاى مربوط به عدالت، از اين نكته نبايستى غفلت كرد.

2-     عدم غفلت ازمسأله عدالت نسبت به خود    

 نكته‌ى دوم و پايانى...عدالتى است در رابطه‌ى با خود، كه ربطى به عدالت اجتماعى ندارد. در قرآن، ظلم به نفس در آيات متعددى تكرار شده. خب، ظلم، نقطه‌ى مقابلش عدل است. در دعاى كميل ميخوانيم: «ظلمت نفسى». در مناجات شريف شعبانيه عرض ميكنيم: «قد جرت على نفسى فى النّظر لها فلها الويل ان لم تغفر لها». گناهان، لغزشها، رفتن به دنبال شهوات، رفتن به دنبال اهواء، دور شدن از توجه و تذكر و خشوع در مقابل پروردگار، ظلم به خود است. اين هم يك عرصه‌ى مهمى است. ما وقتى كه در باب عدالت بحث ميكنيم - عدالت در روابط اجتماعى، عدالت در تشكيل نظام اجتماعى - نميتوانيم از عدالت نسبت به خودمان غفلت كنيم. به خودمان هم بايد ظلم نكنيم. به خودمان هم بايستى عدل بورزيم. نقطه‌ى مقابلِ اين «قد جرت على نفسى»، همان عدل است. جور نكنيم، عدل داشته باشيم. اگر خداى متعال توفيق بدهد كه ما از اين ظلم اجتناب كنيم، بنده اميد فراوانى دارم كه توفيق خواهد داد كه در محيط جامعه هم ان‌شاءاللَّه بتوانيم عدل را برقرار كنيم.

 

محوربندي بيانات مقام معظم رهبري

بيانات در ديدار هزاران نفر از كارگران سراسركشور

كارو كارگر در اسلام و منطق عقلائي

در منطق عقلائى، اگر انسان ملاحظه كند در سلسله‌ى نيازهاى حياتى خود، حلقه‌ى مربوط به كار، يك حلقه‌ى اساسى و تعيين كننده است. يعنى اگر همه‌ى پولهاى عالم را هم جمع كنند، عنصر كار و كارگر در كنار آن نباشد، همه‌ى نيازهاى انسان بر زمين ميماند. پول را نه ميشود خورد، نه ميشود پوشيد، نه ميشود استفاده كرد. آن چيزى كه از ثروت انسانها و نعمتهاى روى زمين، نيازهاى انسان را تأمين ميكند، عنصر كار است. كار هم متكى به كارگر است. بنابراين نقش بازوى توانا و سرپنجه‌ى ماهر و ذهن و ذوق و سليقه‌ى كارگر در حيات انسان - چه حيات فردى‌اش، چه حيات اجتماعى‌اش - يك امر واضحِ عقلائى است.

اسلام همين كارى را كه ما ميكنيم، سرپنجه‌ى كارگر انجام ميدهد و نانى براى خود و ديگران فراهم مى‌آورد، عبادت و عمل صالح ميداند. يعنى مسئله‌ى كارگر و كارى كه انجام ميدهد، محدود و محصور نيست به زندگى اين دنيا؛ بلكه خداى متعال در نقشه‌ي جامع زندگىِ طولانى بشر در دنيا و آخرت، براى اين حقيقت، براى اين پديده – يعنى پديده‌ي كار – يك جايگاه والائى درست كرده است. پيغمبر اكرم فرمود: «هذه يد لا تمسّها النّار». وقتى پيغمبر دست كارگر را گرفت و بوسيد، همه تعجب كردند. حضرت فرمود: اين دستى است كه آتش آن را لمس نميكند؛ اين دستى است كه به آتش نميرسد.

جامعه كارگري در ايران

  1. اولاً كارگرها در به ثمر رسيدن مبارزات ملت ايران، يك نقش مهمى ايفاء كردند. اگر جامعه‌ى كارگرى - عمدتاً در نفت و در برخى از جاهاى حساس و مهم ديگر - وارد ميدان نميشدند، مشكلاتى بر سر راه پيروزى انقلاب باقى ميماند.
  2. قبل از دفاع مقدس، همين مسائلِ اوائل انقلاب پيش آمد - كه خيلى از شما جوانها يا نبوديد، يا يادتان نيست؛ ما از نزديك شاهد بوديم – و كارگران و جامعه‌ي كارگرى كشور نقش ايفاء كردند. خود من در روزهاى بيست و يك و بيست و دوى بهمن توى يكى از همين كارخانجات نزديك تهران در بين كارگرها بودم و از نزديك شاهد بودم كه چطور عوامل و عناصر تحريك شده‌ي چپِ آن روز – يعنى كمونيستها و دنباله‌هاشان – ميخواهند از يك جا يك حركتِ به اصطلاح كارگرى را شروع كنند و انقلاب اسلامى را تبديل كنند به يك انقلاب كمونيستى و ماركسيستى. اين كار داشت در تهران انجام ميگرفت. آن كه در مقابل اينها ايستاد، كارگرها بودند. … يعنى آن كسانى كه ميخواستند جامعه‌ي كارگرى را در مقابل اسلام و جمهورى اسلامى علم كنند، به دست خود كارگرها سيلى و تودهنى خوردند. در طول اين سالها هميشه همين جور بوده، تا امروز هم همين جور است.
  3. بعد هم قضيه‌ى دفاع مقدس و آن هشت سال و حضور وسيع و عظيم كارگران در اين عرصه پيش آمد. بعد هم حضور در ميدان كار بوده است.
    عرصه‌ى كار، عرصه‌ى پيكار
    كارگر ايرانىِ باغيرت و باشرف، كار را پيكار خود ميداند، مبارزه‌ى خود ميداند. شما با كارتان داريد مبارزه ميكنيد با آن كسانى كه ميخواهند كشور را به ورطه‌ى سقوط اقتصادى و ركود اقتصادى و شكست اقتصادى بكشانند. جامعه‌ى كارگرى عزيز ما در سرتاسر كشور بداند؛ امروز كارى كه شما انجام ميدهيد – كار مجدّانه، كار مبتكرانه، كار مبتنى بر ذوق و سليقه و شيوائى ذهن ايرانى – يك پيكار است، يك مبارزه است. شما با كارتان داريد با دنياى استكبار مبارزه ميكنيد؛ اين را همه بايد توجه داشته باشند.
    مديريت كشور در گرو جهاد اقتصادي

جهاد اقتصادى متوجه يك نكته‌ى اساسى است در مسئله‌ى اداره‌ى كشور و مديريت كشور؛ و آن اين است كه امروز دشمن براى مبارزه‌ي با اسلام و جمهورى اسلامى، بر روى مسئله‌ي اقتصاد متمركز شده است.

براى اينكه مردم را از دولت جدا كنند، از نظام جدا كنند، فاصله و شكاف ايجاد كنند، دنبال اين هستند كه در مسئله‌ى اقتصادى كشور مشكل ايجاد كنند. پس جهاد اقتصادى لازم است؛ يعنى همين مبارزه، همين پيكار، منتها جهادگونه، با همه‌ي توان، با همه‌ي وجود، با قصد خالص، با فهم و بصيرتِ اينكه داريم چه كار ميكنيم.

توصيه به جامعه‌ى كارگرى: محكم‌كارى

آنچه كه من به جامعه‌ى كارگرى سفارش ميكنم، اتقان و محكم‌كارى است. اين حديث را من مكرر خوانده‌ام كه فرمود: «رحم اللَّه امرء عمل عملا فأتقنه». پيغمبر ميفرمايد: كار را محكم بايد انجام داد، درست بايد انجام داد؛ رحمت خدا بر چنين كسى.
ما بايد كارى كنيم كه كالاى ايرانى به عنوان يك كالاى محكم، مطلوب، زيبا، همراه با سليقه و بادوام در ذهن مصرف كننده‌ي ايرانى و غير ايرانى باقى بماند. اين بايد همت مجموعه‌ي كارآفرينى و كارگرى و متصديان اين امر باشد.

مصرف توليدات بيگانه آفت اجتماعي
نكته‌ي ديگر كه خطاب به همه‌ي مردم كشور است، مصرف كالاى داخلى است. يكى از آفات موجود اجتماعى ما كه ريشه‌ي آن، ميراث دوران طاغوت و دوران ظلمانىِ گذشته است، همين است كه افراد، دلبسته‌ي به توليدات بيگانه باشند.

تلاش استكبار در منزوي نمودن ايران
امروز دستگاه‌هاى استكبار، دستگاه‌هاى ظلم، دستگاه‌هاى ضد بشر، دستگاه‌هائى كه در دنيا پيش ملتها رسوا شدند، همه در مقابل جمهورى اسلامى صف بسته‌اند، بلكه بتوانند به اين نماد عظمت و شرف اسلامىِ انسانى ضربه‌اى بزنند؛ نگذارند الهامبخش به ديگران باشد. همه‌ي تلاششان را دارند ميكنند، نتيجه هم اين است كه هيچ فايده‌اى از اين تلاششان نميگيرند. خواستند ملت ايران را منزوى كنند، بعكس شد.
دولت آمريكا كه خود جزو محكومترين دولتها و دستگاه‌هائى است كه عليه بشر و عليه حقوق بشر كار كرده است، خواست براى منزوى كردن جمهورى اسلامى اقدام كند.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
بيانات در ديدار هزاران نفر از مردم استان فارس

ما به مردم استان فارس و مردم شيراز اظهار اخلاص ميكنيم، دليلش اينهاست.

  1. حقاً و انصافاً استان فارس و شهر شيراز يكى از قله‌هاى برجسته‌ى كشور ما و ملت ماست؛ قله‌ي برجسته‌ي نيروهاى انسانىِ ممتاز، در علم، در ادب، در پيشرفتهاى گوناگون امور حيات اجتماعى، در مبارزات، در جهاد، در تدين.

  2. قضيه‌ى تاريخى تحريم تنباكو، كه سرآغاز يك مبارزه‌ى مردمى و آگاهانه بر عليه تسلط غرب بود، نام ميرزاى شيرازى مطرح است؛ در قضيه‌ي جنگهاى مردم عراق با استعمار انگليس و دخالت انگليسها، باز آنجا هم اسم شيراز مطرح است. رهبر اين حركت عظيم، مرحوم ميرزا محمد تقى شيرازى – معروف به ميرزاى دوم شيرازى – اين مرد بزرگ و عالم و مرجع تقليد بود.

  3. در حركت علمىِ ممتاز بعد از دوران انقلاب - بخصوص در سالهاى اخير - شيراز يكى از پيشروان است. در مسائل سياسى، در مسائل اجتماعى- در اين حوادث دشوار و لُغَزگونه - مردم شيراز جزو آگاه‌ترين‌ها و بابصيرت‌ترين‌ها به حساب مى‌آيند.

  4. استان فارس و شيراز مركز ادب است ديگر؛ استان هنر و شعر و انواع و اقسام فنون هنرى است، كه نشان‌دهنده‌ي روحيه‌ي مردم آنجا هم هست؛ مردمى هنرشناس، هنرپرور، اهل ذوق و اهل دل. رژيم طاغوت خواست از اين خصوصيت مردم استفاده كند، آنجا را مركز گسترش فساد قرار دهد. همان روز هم مردم زدند تو دهن رژيم.

  5. خب، حالا هم چهارده هزار و ششصد شهيد، كه پنج هزار نفرشان فقط از خود شهر شيرازند؛ اين خيلى رقم بزرگى است. محاسبه كنيد چهارده هزار و ششصد شهيد يعنى چه؟ يعنى استان، يكپارچه شور و حركت و عشق به فداكارى، از خود نشان داده است.
    ايستادگي پاي حرف، كليد اصلي پيشرفت ملتها
    اينكه يك ملتى پاى حرف خود - كه حرف حقى است و براى دنيا و آخرت او اهميت دارد - اينجور بايستد، اين همان چيزى است كه كليد اصلى پيشرفت ملتها محسوب ميشود؛ درست نقطه‌ى مقابل هدف زراندوزان و زورگويان و زورمداران و قدرتمداران عالم است كه به‌غصب ميخواهند ملتها را تحت سيطره بكشند و انسانها را اسير و برده‌ى خودشان كنند.

ايستادگى پاى اين حرف، هم او را به هدف ميرساند، هم براى ديگرانى كه دارند از اطراف تماشا ميكنند، ميشود يك الگو؛ كمااينكه شما ملت ايران الگو شديد. جان، عزم و ايمان مردم در مقابل مستكبرين
جنگ بين يك معدودى از طمع‌ورزان و قدرت‌طلبان و زراندوزان و مستكبرين عالم، و توده‌ي مردم و ملتها. در تمام تاريخ، اين جنگ وجود داشته است. آن مستكبرين سلاح داشتند، پول داشتند، صداى بلند داشتند؛ و چيزهائى را هم نداشتند: اصلاً رحم نداشتند، اصلاً انصاف نداشتند؛ حاضر بودند فجايع بزرگ و فجيع‌ترين جنايتها را انجام دهند، براى مقاصد خودشان. ملتها فقط جانشان، عزمشان و ايمانشان را داشتند. ملتها هر جا اين ابزارهاى بزرگ را به ميدان آوردند و ايستادگى كردند، طرف مقابل شكست خورده است.
مشكل دوران استعمار
قدرتهاى مستكبر دنيا - يعنى قدرتهاى غربى، قدرت آمريكا، قدرت صهيونيستها - حد يقف ندارند؛ ميخواهند بر همه‌ى دنيا، بر همه‌ى منابع مالى عالم، بر همه‌ى نيروهاى انسانى تسلط پيدا كنند. ... از جنس خودشان كسانى را در رأس ملتها ميگمارند تا منافع آنها را تأمين كنند و هرچه ميتوانند، عليه منافع مردم كار كنند و به مردم فشار بياورند.

ملتها ديگر در اين دوران مشكلشان فقط اين نيست كه با يك ديكتاتور مواجه‌اند، با يك آدم مستبد مواجه‌اند؛ مشكلشان اين است كه اين ديكتاتور عقبه‌اى از قدرتهاى بين‌المللى دارد؛ آنها هستند كه دارند منافع اين كشور و اين ملت را پايمال و نابود ميكنند. مشكل دوران استعمار اين است.
ترس استكبار از ايستادگي مردم در بيداري اسلامي
عزم مردم، ايمان مردم، آمادگى مردم براى فداكارى، هرچه بيشتر ادامه پيدا كند، احتمال پيروزى آنها بيشتر خواهد شد. اين، آن چيزى است كه استكبار، آمريكا و صهيونيستها نميخواهند اتفاق بيفتد؛ نميخواهند مردم ايستادگى كنند. آمريكا در اين قضايا غافلگير شد، ضربه به او ناگهانى وارد شد؛ صهيونيستها همين جور، دولتهاى مستعمرِ پرمدعاى اروپائى همين جور - اينها غافلگير شدند - اما ميخواهند هر جور ممكن است، بر صحنه مسلط شوند.

البته ملتها بايد بهوش باشند، بدانند كه دشمن كمين‌كرده است.
حملات تبليغاتي به طرف نظام جمهورى اسلامى در بيداري اسلاميچون جمهورى اسلامى موضع حق را انتخاب ميكند، حرفش را صريح ميزند، همه‌ى حملات تبليغاتى را برميگردانند به طرف نظام جمهورى اسلامى. دلشان ميخواست جمهورى اسلامى يك تماشاگر بى‌تفاوت باشد؛ چنين چيزى ممكن نيست، اين طبيعت جمهورى اسلامى نيست. نه ملت، نه مسئولين، نه دولت، نه نخبگان سياسى، معلوم است كه در اين درگيرى ظالمانه‌اى كه از سوى مستكبرين با مردم به وجود آمده است، نميتوانند بى‌تفاوت و تماشاگر بمانند.

بله، دخالت همين است كه ما نظرمان را صريح گفته‌ايم؛ ما از اخم قدرتهاى پوشالى دنيا هرگز نترسيديم، ملاحظه نكرديم و نخواهيم كرد. ما حرف حق و موضع حق را صريح بيان ميكنيم. موضع حق اين است كه مردم بحرين حق دارند؛ معترضند، اعتراضشان هم بجاست.
مجرم اصلي در بيداري اسلامي
مجرم اصلى در اين حوادث، بلاشك مستكبرين عالم، دستگاه استكبار بين‌المللى و شبكه‌ي صهيونيستى بين‌المللى است كه الان هم از همين هياهوها و سر و صداها صهيونيستها دارند استفاده ميكنند؛ روى مردم غزه فشار مى‌آورند، روزانه از آنها شهيد ميگيرند. جا دارد ملتهاى منطقه، دولتهاى منطقه، آنهائى كه دلشان براى حقايق ميتپد، از عملكرد رژيم صهيونيستى غفلت نكنند.
از اختلاف بپرهيزيدو من ميخواهم بگويم اين حالت صخره‌گون را ملت و دولت عزيز ما حفظ كنند. نگذاريد اختلاف به وجود بيايد. نگذاريد شكاف به وجود بيايد. نگذاريد آنچه را كه دشمن در تبليغات و در خباثتهاى سياسى و تفتينهاى سياسى ميخواهد در مورد كشور ما انجام بدهد، انجام دهد.
شما ببينيد در همين پنج شش روز گذشته سر يك قضيه‌اى كه آنچنان هم از اهميت بالائى برخوردار نبود - سر مسئله‌ى اطلاعات و امثال اينها - چه جنجالى در دنيا راه انداختند. تحليلها را بردند به اين سمت كه بله، در داخل نظام جمهورى اسلامى شكاف ايجاد شده است، حاكميت دوگانه شده است، رئيس جمهور حرف رهبرى را گوش نكرده است! دستگاه‌هاى تبليغاتىِ خودشان را از اين حرفهاى سست و بى‌پايه پر كردند. ببينيد چطور منتظر بهانه‌اند. ببينيد چطور مثل گرگ در كمين نشسته‌اند كه يك بهانه‌اى پيدا كنند، هر جور ميتوانند، حمله كنند. دولت مشغول تلاش و فعاليت و خدمت

خب، واقعاً در كشور دارد خدمت انجام ميگيرد. هر جا خدمت باشد، هم مردم طرفدار هستند، هم رهبرى طرفدار است. ما كه راجع به شخص قضاوت نميكنيم؛ ما كار را، خط را، جهتگيرى را ملاك و معيار قرار ميدهيم. آنجائى كه كار و خدمت و تلاش هست، حمايت ما هست، حمايت مردم هست. و بحمداللَّه امروز كار دارد انجام ميگيرد. مسئولين دولتى هم حقاً و انصافاً دارند تلاش ميكنند؛ هم اعضاى دولت، هم بخصوص خود رئيس جمهور. اينها شب و روز ندارند؛ من مى‌بينم، من از نزديك شاهدم. اينها دائم مشغول كارند، مشغول خدمت و تلاشند. خب، اينها براى كشور خيلى باارزش است. مسئوليتها در قانون اساسى مشخص است

بنده‌ى حقير هم طبق اصول بنا ندارم در كارها و تصميمهاى دولت وارد شوم. خب، مسئوليتها در قانون اساسى مشخص است؛ هر كس مسئوليتى دارد؛ مگر آنجائى كه احساس كنم يك مصلحتى دارد تفويت ميشود؛ مثل اينكه در همين قضيه‌ي اخير اينجورى بود؛ انسان احساس ميكند يك مصلحت بزرگى دارد مورد غفلت قرار ميگيرد، تفويت ميشود؛ خب، انسان وارد ميشود كه جلوى اين تفويت مصلحت را بگيرد. اين، مسئله‌ى مهمى نيست، نظائرش هم اتفاق مى‌افتد؛ اما مخالفين، دشمنان بيرونى، تريبون‌دارهاى بين‌المللى، بوقهاى تبليغاتى، از همين مسئله استفاده ميكنند براى اينكه فضاى تبليغاتى را شلوغ كنند.
به آشفتگيها كمك نكنيد
عرض من به عناصر داخلى، به مردم دلسوز، به برادران و خواهرانى كه در داخل با مسائل تبليغاتى سر و كار دارند، اين است كه سعى كنند به اين آشفتگى كمك نكنند. اين كه تحليل بگذارند، يكى از آن طرف، يكى از اين طرف، اين عليه آن، آن عليه اين، براى هيچ و پوچ، چه لزومى دارد؟ ما در مواضع صحيحِ خودمان محكم ايستاده‌ايم

دستگاه بحمداللَّه دستگاه مقتدرى است، مسئولين مشغول كارشان هستند، رهبرى هم كه بنده‌ى حقير هستم با همه‌ى حقارت، خداى متعال كمك كرده، ما در مواضع صحيحِ خودمان محكم ايستاده‌ايم. تا من زنده هستم، تا من مسئوليت دارم، به حول و قوه‌ى الهى نخواهم گذاشت اين حركت عظيم ملت به سوى آرمانها ذره‌اى منحرف شود. تا مردم عزيزمان اينجور با شور، با شعور، با بصيرت، با عزم راسخ در ميدان هستند، لطف الهى شامل است؛ اين را بدانيد. تا ما توى ميدان هستيم، سايه‌ي لطف الهى هست.

---------------------------------------------------------------------------------------------------------- بيانات در ديدار هزاران نفر از معلمان سراسر كشور

نقش معلم
معلم كسى است كه دارد نيروى انسانى را آماده ميكند براى اداره و گذران زندگى كشور و زندگى جامعه در آينده‌ى نه چندان دورى. چشم به هم بزنيم، همين جوانهاى شما، همين محصلين شما، مردانى هستند كه كارهاى اين جامعه بر دوش آنهاست؛ در هر رتبه‌اى كه باشند، در هر سطحى كه باشند.
من عرض كردم؛ تأثير شما كه معلم هستيد، در موارد بسيارى حتّى از تأثير وراثتها بيشتر است. خصال وراثتى و ارثى چيزهائى است كه با انسان همراه است، اما با تمرين و با عادتهاى ثانوى ميتوان بر همين خصال فائق آمد. اين تمرين عادت ثانوى را معلم ميتواند به دانش‌آموز خودش، به شاگرد خودش ببخشد و بدهد. يعنى شما ميتوانيد به معناي حقيقى كلمه، انسان طراز اسلام را به وجود بياوريد؛ ميتوانيد نيروى انسانى طراز جمهورى اسلامى را به وجود بياوريد؛ اين نقش معلم است. اينها تعارف نيست؛ اينها حقايقى است كه وجود دارد.
شناخت قدر و منزلت معلم
يكى از كارهاى واجب ما اين است كه آحاد ملت ما، از كوچك و بزرگ، از مقامات عالى تا آحاد مردم، قدر معلم را بدانند، اهميت معلم را درك كنند، حرمت معلم را بشناسند؛ اين از كارهاى بسيار اساسى است.

البته خود معلم هم اين نقش را بدرستى درك كند و اهميت آن را بفهمد. اين از كارهاى اساسى و مهم ماست. بنابراين ارزش معلم، هفته‌ى معلم، روز معلم، چيزهاى بسيار برجسته و بزرگى است.
نياز تحول در آموزش و پرورش
خب، اصلاً دليل اين تحول چيست؟

دليل ساده‌اش اين است كه نظام كنونى آموزش و پرورش ما توانائى لازم را براى تربيت نسلهاى گوناگون ما نشان نداده است. علت هم در درجه‌ي اول اين است كه اين نظام و اين تشكيلات، وارداتى است؛ برخاسته‌ي از نيازهاى درونى ما نيست. اين، يكى از مشكلات بزرگ ماست.هدف تحول: تربيت نيروى انسانىِ طراز جمهورى اسلامى

اين تحول بايد بر اساس ايجاد يك الگوى مستقل ايرانى و برخاسته‌ى از معنويات و نياز اين كشور باشد؛ يعنى در واقع برخاسته‌ي از اسلام ناب، اسلامِ مورد اعتقاد ما باشد.

هدف، تربيت نيروى انسانىِ طراز جمهورى اسلامى است. اگر جمهورى اسلامى ميخواهد پرچم اسلام را در دست بگيرد، ميخواهد خودش به سعادت برسد، دنيا و آخرت خود را آباد كند – همچنان كه قرآن به ما ياد ميدهد كه ميتوان دنيا و آخرت را با هم آباد كرد و بايد اين كار انجام بگيرد – اگر ميخواهد به ملتهاى ديگر كمك برساند، كه »كنتم خير امّة اخرجت للنّاس«،(آل‌عمران: 110) شاهد و مبشر ملتهاى ديگر باشد، خب، طبيعتاً نيازهائى دارد: بايد انسانهاى شريف، دانا، با استعدادهاى جوشان، داراى ابتكار، داراى اخلاق نيك انسانى، داراى شجاعت، قوّت خطرپذيرى، ورود در ميدانهاى جديد، بدون هيچگونه عقده‌ي خودكم‌بينى يا خودبرتربينى، انسانهاى دلداده‌ي به خداى متعال و متكى به قدرت الهى و داراى توكل كامل، انسانهاى صبور، انسانهاى بردبار و حليم، انسانهاى خوشبين و انسانهاى اميدوار تربيت كنيد. اسلام همه‌ي اينها را به صورت بسته‌ي كامل در اختيار همه‌ي معتقدين و مؤمنين خود قرار داده. اين بسته را باز كنيم، دانه‌دانه از اين مواد استفاده كنيم، بهره‌مند شويم، آنها را بچشيم و درون وجود خودمان ذخيره كنيم. خروجى آموزش و پرورش بايد اينجور انسانى باشد.
نقشه‌ي جامع شرط اول تحولنقشه‌ى جامع براى تحول، در دستمان باشد. بر اساس اين نقشه‌ى جامع، اجزاى گوناگون را، يكى زودتر، يكى ديرتر، به وجود مى‌آوريم.

اگر نقشه‌ى جامع وجود نداشت، اگر در اين تحول، نگاه كلان وجود نداشته باشد، كارها ممكن است متناقض از آب در بيايد؛ تكرارى باشد، زائد باشد، كمبودهاى بزرگى به وجود بيايد. پس نگاه كلان و نقشه‌ي جامع، شرط اول است.
معلم، محورنقشه جامع
يكى از چيزهائى كه در اين نقشه‌ي جامع حتماً بايد رعايت شود، مسئله‌ي معلم است.

اگر معلم، دانا، دلسوز، اهل فكر و اهل ابتكار بود، چنانچه آن كتاب ناقص هم باشد، او مطلب را تكميل ميكند. اگر معلم، ناتوان، نااميد، بى‌انگيزه و بى‌حوصله بود و براى از سر وا كردن تدريس كرد، آن وقت اگر كتابِ خوب هم باشد، معلوم نيست چيز درستى گير دانش‌آموز بيايد. پس معلم مهم است. محور، معلم است.
فرداى ما متوقف به امروزِ آموزش و پرورش است. فرداى ما متوقف به امروزِ آموزش و پرورش است. هرچه اينجا سرمايه‌گذارى شود، مسلّماً بازده‌هاى آن در زمان خود، در وقت خود، بمراتب بيش از آن مقدارى كه سرمايه‌گذارى مادى و معنوى شده است، ارزش خواهد داشت. كشور ما نياز دارد به يك آموزش و پرورش خوب. چرا؟ چون كارى كه اين ملت به عهده گرفته و شروع كرده است، كار بزرگى است.
عظمت انقلاب اسلامي
عزيزان من! باور كنيم آن حركتى كه اين ملت قوى و شجاع و مؤمن به رهبرى امام بزرگوار و عزيز ما به وجود آورد و انجام داد، در طول تاريخ
– نه اينكه در زمان ما – كم‌نظير است. كار عظيمى شد، كار بزرگى شد.

حركت يك ملت براى احياء ارزشهاى اسلامى - كه اصيل‌ترين ارزشهاى انسانى هم همين ارزشهاى اسلامى است - در دنيائى كه همه‌ى عوامل زور و قدرت عليه اين ارزشها به كار گرفته شده است، خيلى كار بزرگى بود، خيلى كار عظيمى بود.
درست است كه يك ملت با همه‌ى قدرت وارد ميدان شد و كار بزرگى انجام داد و پيروز شد و نظام تشكيل داد، اما غريب هم بود. اين ملت هنوز هم غريب است. اين ملت با غربت اين كار را انجام داد، غريبانه اين راه دشوار را پيمود؛ خسته نشد، دلزده نشد، افسرده نشد، نااميد نشد، ترسيده نشد؛ پيش رفت.پيشرفت بيداري اسلامي تا قلب اروپا
فقط اين نيست كه در كشورهاى شمال آفريقا و منطقه‌ى غرب آسيا كه امروز ما در آنجا قرار داريم، حركات بيدارى‌اى به وجود آمده باشد؛ اين حركت بيدارى تا قلب اروپا خواهد رفت. آن روزى پيش خواهد آمد كه همين ملتهاى اروپائى عليه سياستمداران و زمامداران و قدرتمندانى كه آنها را يكسره تسليم سياستهاى فرهنگى و اقتصادى آمريكا و صهيونيسم كردند، قيام خواهند كرد. اين بيدارى، حتمى است.
لزوم تداوم حركت انقلاب
خب، اگر بخواهيد اين حركت با همين شتاب و با همين رفتار تداوم پيدا كند و اثربخش باشد، بايستى خودمان را بسازيم. ما بايد »كزبر الحديد« باشيم؛ مثل پاره‌هاى فولاد. ايمانمان را تقويت كنيم؛ بصيرتمان را زياد كنيم؛ آگاهى‌مان را بيشتر كنيم؛ دانشمان را روزبه‌روز پيش ببريم؛ استعدادهائى را كه خداى متعال در درون ما قرار داده، شكوفا كنيم؛ دست اتحاد و وحدتى كه به هم داديم، محكم نگه داريم، بفشريم؛ اينها لازم است.
مطمئن باشيد جمهورى اسلامى ايران به بركت همتهاى بلند، به بركت ايمانهاى قوى، به بركت انسانهاى خوب و مؤمن و با اخلاصى كه بحمداللَّه در كشور ما فراان وجود دارند، خواهد توانست قله‌ها را يكى پس از ديگرى فتح كند.

بيانات  مقام معظم رهبري پس از اقامه نماز در جمع برخی از شخصيتهای فرهنگی سياسی

 

 بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحيم‌

 خداوند ان‌شاءاللَّه سال جديد را بر همه‌ى شما دوستان، برادران و خواهران و همچنين بر خانواده‌ها و كسانتان مبارك كند. اميدواريم كه سال جديد ان‌شاءاللَّه براى همه‌ى شما و براى ملت ايران سال پربركت و شيرينى باشد. البته بخشى از اين به عهده‌ى خود ماست؛ ما هستيم كه با رفتار و جهتگيرى‌هاى خودمان، زندگى را مبارك ميكنيم يا نامبارك ميكنيم. يعنى آنچه كه سرنوشت نهائى انسان را تنظيم ميكند، انتخاب خود انسان است. خداى متعال اين توانائى را به ما داده كه انتخاب كنيم؛ «و هديناه النّجدين»؛(1) دو راه را به ما نشان داده كه انتخاب كنيم. البته گاهى شرائط جورى است كه انتخاب براى انسان آسان است، گاهى انتخاب سخت است؛ ولى به هر حال بايد در همه‌ى امور انتخاب كرد.

 اينكه در سوره‌ى مباركه‌ى حمد، هر روز بارها تكرار ميكنيم «اهدنا الصّراط المستقيم»،(2) نشان‌دهنده‌ى اين است كه صراط مستقيمى كه در پيش گرفته‌ايم - فرض اين است كه مثلاً شناختيم و در پيش گرفتيم - هر لحظه به دوراهى‌هائى ميرسد. يعنى اينجور نيست كه يك تونلى باشد كه وقتى انسان داخل آن رفت، ديگر همين طور تا آخر تضمين شده باشد - مثل خط آهن - نه، دوراهى‌هاى متعددى، سه‌راهى‌هاى متعددى سر راه وجود دارد كه بايد ديد، شناخت، فهميد و قدم در راه درست گذاشت. اين «اهدنا» كه هر روز تكرار ميكنيم، يعنى امروز هم «اهدنا»، فردا هم «اهدنا»، پس‌فردا هم «اهدنا»؛ در اين قضيه هم «اهدنا»، در آن قضيه هم «اهدنا».

 كار را هم خيلى نميخواهيم نشدنى و سخت بگيريم؛ نه. خداى متعال بيّنات را در مقابل همه قرار داده؛ «ذلك ان لم يكن ربّك مهلك القرى بظلم و اهلها غافلون».(3) اينجور نيست كه اگر ما وسيله‌ى هدايت در اختيار نداشته باشيم و احياناً حركتمان درست نبود، خداى متعال ما را مؤاخذه كند يا عذاب كند يا چه كند؛ نه، وسيله‌ى هدايت را هم خداى متعال در اختيار ميگذارد. البته مواردى هم هست كه از اين قاعده‌ى كلى استثناء است، ليكن عادتاً اينجور است؛ هدايت الهى هست.

 نوروز هم، يعنى نو شدن سال - حالا اسمش را هرچه بگذاريم؛ كه خب، نوروز اسم مناسبى است - چيز خيلى خوبى است. در حركت زندگى، مقطع قرار دادن خيلى خوب است. اگر زندگى همين طور يكنواخت ادامه پيدا كند و انسان به مقاطع جديد نرسد، قاعدتاً به فكر نوسازى و نوآورى نخواهد افتاد. مقطع قرار دادن در حركت عمر و مسير عمر، يكى از فوائدش همين است كه انسان ميگويد خب، اين سال كهنه شد، تمام شد، حالا شد سال نو؛ سال نو هم كار نو، فكر نو، همت نو و انگيزه‌ى نو را قهراً با خودش همراه مى‌آورد؛ همچنان كه رسم است بين ما و بين ديگر مردم دنيا كه وقتى سالشان نو ميشود، لباسها را نو ميكنند، خانه را نو ميكنند؛ كه خب، بين ما خانه‌تكانى و اينها معمول است؛ ديگران هم ظاهراً اين چيزها را دارند. پس نوروز يك مقطع جديدى است.

 جديد بودن مقطع اين فايده را دارد كه انسان اين فرصت را پيدا ميكند كه به كارهاى گذشته و آينده‌ى خود فكر كند؛ يعنى بگويد خب، حالا اين سالى كه گذشت، ما اين اشكالات را داشتيم؛ از اين سال شروع كنيم درست كردن، اصلاح كردن. در همه‌ى امور زندگى، اين معنا مى‌آيد.

 به نظر من اولى‌ترين نقطه‌اى كه انسان خوب است به فكر بيفتد، رابطه‌ى خودش با خداست. اول سال كه ميشود، آدم فكر كند كه خب، سال گذشته و قبلش هر جور بود، گذشت؛ الان يك مقطع جديدى است؛ يك رابطه‌ى جديدى با خداى متعال تعريف كنيم؛ هم در جنبه‌هاى ايجابى، هم در جنبه‌ى نفى‌اى. جنبه‌ى نفى‌اى يعنى گناه. انسان به بعضى گناه‌ها عادت كرده؛ لذا اهميت آنها را درك نميكند. اگر انسان يك تأمل بكند، اينها را در رفتار خودش، در عمل خودش متوجه ميشود. البته انسان به خودش حسن‌ظن دارد. معمولاً انسان با خودش كمتر سوءظن پيدا ميكند. اين گرفتارى بنى‌آدم است كه كارهاى خودش را توجيه ميكند؛ ليكن اينجور هم نيست كه نشود، خداى متعال با ما احتجاج كند. بنابراين حجت بر ما تمام است. دقت بكنيم، پيدا ميكنيم.

 در قلب انسان و در روح و وجدان انسان يك باطنى وجود دارد كه او معمولاً با خود ما صادق است. ولو ظواهر قلب، ما را فريب ميدهد، اما باطن قلب با ما صادق است. امام (رضوان اللَّه عليه) يك وقتى فرمودند: من در فلان قضيه، در باطن قلبم هم ناراحت نميشوم. واقعاً همين جور است؛ قلب يك باطنى دارد كه ما كمتر به آنجا سر ميكشيم. اگر انسان به آنجا سر بكشد، خودش را در مقابل خود افشاءشده مشاهده ميكند.

 خب، انسان به بعضى گناه‌ها عادت كرده، بعضى گناه‌ها را كوچك شمرده و به آنها تن داده. سال نو يكى از كارهائى كه ميشود كرد، همين است؛ آدم ببيند چطور ميشود گناهان را كم كرد؛ يعنى بنويسند.

 پارسال يا پيرارسال بود كه من شرح حال شهيد افشردى (باقرى) را ميخواندم - به نظرم شرح حال ايشان يا يكى ديگر از همين شهدا بود - در آنجا ذكر شده بود كه ايشان هر روز خطاهاى خود را مينوشته؛ همين كه در توصيه‌ى علماى اخلاق و در توصيه‌هاى بعضى از احاديث و اينها هم هست كه خطاهاى خودتان را بنويسيد، هر شب خودتان را محاسبه كنيد. او اين چيزها را روى كاغذ مينوشته. ماها رومان نميشود خودمان بنويسيم، روى كاغذ بياوريم، علنى كنيم؛ ولو بين خودمان و كاغذ. او در يادداشتهاى خود نوشته بود كه مثلاً من شب ديدم امروز اين چند تا گناه را انجام دادم.

 اين محاسبه‌ى نفس، خيلى چيز خوبى است. انسان بايد خود را محاسبه كند، بعد يكى يكى از انجام گناهان خود كم كند. ما به بعضى از گناه‌ها عادت كرده‌ايم - گاهى انسان پنج تا، شش تا، ده تا گناه را عادت كرده - همت كنيم اينها را يكى يكى كنار بگذاريم؛ اين نقاط ضعف را يكى يكى كم كنيم.

 در جنبه‌ى ايجابى هم همين جور. به نظر من اگر چنانچه شروع اهتمام از خودِ همين نماز باشد - چون نماز خيلى مهم است - اين خيلى كارگشاست. انسان نماز را خوب بخواند، با توجه بخواند، حضور قلب داشته باشد. حضور قلب يعنى انسان از آنچه كه ميگويد و آنچه كه در ذهنش ميگذرد و بر زبانش جارى ميشود، غافل نباشد؛ اينجور نباشد كه نفهمد. مثلاً من كه حالا دارم با شما حرف ميزنم، خب، شما مخاطبيد. انسان توجه دارد كه يك مخاطبى دارد و دارد گوش ميكند و دارد حرف ميزند. در نماز هم همين جور باشد؛ يك مخاطبى داشته باشيم، با او حرف بزنيم. من حتّى عرض ميكنم اگر كسى معناى نماز را هم نداند، اصلاً هيچ نداند معناى اين عبارات چيست، اما همين قدر بداند دارد با يكى حرف ميزند، دارد با خدا حرف ميزند، اين قضيه انسان را نزديك ميكند - «قربان كلّ تقىّ»(4) - اين خودش مقرب است؛ تا اينكه حالا مثل ماها كه معنايش را ميدانيم و تفسيرش را ميدانيم و چندين كتاب درباره‌اش خوانده‌ايم، اما وقتى كه نماز ميخوانيم، بالمرّه يادمان ميرود كه چه كار داريم ميكنيم. به قول صائب - حالا شعرش يادم نمى‌آيد، اما مضمونش اين است - غير از خدا كه به يادت نمى‌آيد، هر چى ديگر توى نماز يادت مى‌آيد؛ گم كرده باشى، پيدا ميكنى.

 نماز خوب است؛ حضور قلب در نماز - يعنى توجه به اينكه داريم حرف ميزنيم، مخاطبى داريم - شروع خوبى است؛ نماز اول وقت همين جور؛ نماز به جماعت همين جور؛ نوافل همين جور؛ اين فهرست را ميشود انسان ذره ذره در زندگىِ خودش وارد كند. اگر همت كنيم، بالاخره سال نو ميتواند اين مباركى‌ها را ان‌شاءاللَّه با خودش داشته باشد.

 البته غير از اين چيزها هم هر كدام از ماها - من، شماها - يك كارى داريم، يك شغلى داريم، يك جريان ويژه‌اى در زندگى خودمان داريم؛ آن را هرچه بهتر انجام دهيم، دقيق‌تر انجام دهيم، سعى كنيم ان‌شاءاللَّه خدائى‌ترش كنيم، طبعاً آثار بيشترى خواهد داشت.

 ان‌شاءاللَّه خداوند به همه‌ى شماها خير بدهد، كمكتان كند و ان‌شاءاللَّه سال را به همين معنا كه عرض كرديم، بر همه‌ى ما و شما و ملت ايران مبارك كند.

    والسّلام عليكم و رحمةاللَّه‌

1) بلد: 10
2) فاتحه: 6
3) انعام: 131
4) نهج‌البلاغه، حكمت 134

بيانات مقام معظم رهبري  در ديدار هزاران نفر از معلمان سراسر كشور

 

بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحيم

خوشامد عرض ميكنيم به برادران و خواهران عزيز، معلمان و مسئولان شغل برجسته و حساس تعليم و تربيت در سراسر كشور. از اين فرصت استفاده ميكنم، به همه‌ى معلمان در اقصى نقاط كشور سلام و درود ميفرستم و از خداوند متعال متضرعانه مسئلت ميكنم كه اين جريان عظيم تعليم و تربيت را كه بر دوش شماست، براى شما مبارك بفرمايد و براى ملت عزيزمان هم ان‌شاءاللَّه منشأ خيرات و بركات قرار بدهد.

ياد شهيد عزيزمان، معلم برجسته و هميشه زنده و پايدارمان، مرحوم شهيد مطهرى را بايد گرامى بداريم. من عرض بكنم؛ اينكه روز معلم را در سالگرد شهادت شهيد مطهرى قرار دادند، يك معناى نمادين و پرمغز و پرمضمونى دارد؛ چون حقاً و انصافاً مرحوم شهيد مطهرى يك انسان بزرگ و برجسته بود. زندگى او، تلاش مخلصانه و مؤمنانه و عالمانه، همراه با احساس درد، همراه با يك بصيرت كامل در ميدان علم و معرفت و فرهنگ بود. خداى متعال هم اين مرد بزرگ را مأجور كرد، پاداش داد و شهادت را نصيب او كرد؛ در واقع او را زنده نگه داشت؛ »بل احياء عند ربّهم«.(1) يك متخرّج و تحصيلكرده‌ى حوزه‌ى علميه‌ى قم، وقتى با كوله‌بار معرفت و دانشى كه به طور عميق آموخته است، مى‌آيد در دل محيط فرهنگ و تعليم و تربيت عمومى و نسل جوان قرار ميگيرد، اينقدر منشأ بركات ميشود.

من همين جا عرض بكنم - قبلاً هم در حوزه‌ى علميه گفته‌ام - فضلا و برجستگان حوزه‌ى علميه، آن عناصر لايق و توانائى هستند كه ميتوانند در مجموعه‌ى عظيم آموزش و پرورش نقش ايفاء كنند؛ و هيچ دستگاهى مهمتر از آموزش و پرورش نيست. اين بدان معناست كه براى آموزش و پرورش هرچه سرمايه‌گذارى مادى و معنوى و انسانى بشود، جا دارد. آموزش و پرورش منبع حيات براى جامعه است؛ هم براى امروز جامعه، و هم براى فرداى جامعه.

خب، در اينجا ميرسيم به نقش معلم، كه شما باشيد. معلم كسى است كه دارد نيروى انسانى را آماده ميكند براى اداره و گذران زندگى كشور و زندگى جامعه در آينده‌ى نه چندان دورى. چشم به هم بزنيم، همين جوانهاى شما، همين محصلين شما، مردانى هستند كه كارهاى اين جامعه بر دوش آنهاست؛ در هر رتبه‌اى كه باشند، در هر سطحى كه باشند. در بين همينهاست كه برجستگان و مردان بزرگ به وجود مى‌آيند؛ در بين همينهاست كه مجاهدان راه حق، پاكبازان و مخلصانِ سر و پا نشناخته‌ى در راه اهداف الهى به وجود مى‌آيند؛ در بين همينهاست كه دستهاى توانائى به وجود مى‌آيد كه چرخ اقتصاد كشور را بچرخاند، فرهنگ كشور را سر و سامان بدهد؛ همين بچه‌هائى كه امروز در كلاس درس شمايند. شما ميخواهيد اينها را از آب در بياوريد. شما ميخواهيد اينها را پرورش بدهيد كه فردا در آنجائى كه قرار گرفتند، بتوانند خوب كار كنند، درست كار كنند، مايه‌ى پيشرفت باشند، مايه‌ى عقبگرد و فساد نباشند. ببينيد چقدر مهم است.

من عرض كردم؛ تأثير شما كه معلم هستيد، در موارد بسيارى حتّى از تأثير وراثتها بيشتر است. خصال وراثتى و ارثى چيزهائى است كه با انسان همراه است، اما با تمرين و با عادتهاى ثانوى ميتوان بر همين خصال فائق آمد. اين تمرين عادت ثانوى را معلم ميتواند به دانش‌آموز خودش، به شاگرد خودش ببخشد و بدهد. يعنى شما ميتوانيد به معناى حقيقى كلمه، انسان طراز اسلام را به وجود بياوريد؛ ميتوانيد نيروى انسانى طراز جمهورى اسلامى را به وجود بياوريد؛ اين نقش معلم است. اينها تعارف نيست؛ اينها حقايقى است كه وجود دارد.

يكى از كارهاى واجب ما اين است كه آحاد ملت ما، از كوچك و بزرگ، از مقامات عالى تا آحاد مردم، قدر معلم را بدانند، اهميت معلم را درك كنند، حرمت معلم را بشناسند؛ اين از كارهاى بسيار اساسى است. رسانه‌ها بايد نقش ايفاء كنند، مسئولان بايد نقش ايفاء كنند. به تعارف هم برگزار نشود؛ تفهيم شود. امثال منِ نوعى بفهميم كه چقدر مهم است نقش اين مردى، اين زنى كه در كلاس، عمر خودش را دارد براى تربيت اين نوجوان ما، اين كودك ما، اين فرزند ما مصرف ميكند. البته خود معلم هم اين نقش را بدرستى درك كند و اهميت آن را بفهمد. اين از كارهاى اساسى و مهم ماست. بنابراين ارزش معلم، هفته‌ى معلم، روز معلم، چيزهاى بسيار برجسته و بزرگى است.

همه بايد توجه كنند؛ مردم يك جور، مسئولين يك جور، آموزش و پرورش يك جور، دولتى‌ها يك جور؛ هر كسى به نحوى در قبال اين مقام تعريف شده‌ى معلم وظائفى دارد. بايستى ان‌شاءاللَّه همه اين را متعهد بشوند، به گردن بگيرند و انجام بدهند؛ از جهات مادى و معنوى، بخصوص از جهات حيثيتى.

يك حرف، در زمينه‌ى تحول در آموزش و پرورش است، كه ما مكرر اين را عرض كرديم در همين اجتماعاتى كه با شما معلمين عزيز و مسئولين آموزش و پرورش تشكيل شده است، يا در جلساتى به مسئولين به طور خاص گفته‌ايم. خب، اصلاً دليل اين تحول چيست؟ آخر، بيخودى و بى‌دليل كه انسان يك چيزى را متحول نميكند. چرا ميخواهيم تحول ايجاد كنيم؟ دليل ساده‌اش اين است كه نظام كنونى آموزش و پرورش ما توانائى لازم را براى تربيت نسلهاى گوناگون ما نشان نداده است. علت هم در درجه‌ى اول اين است كه اين نظام و اين تشكيلات، وارداتى است؛ برخاسته‌ى از نيازهاى درونى ما نيست. اين، يكى از مشكلات بزرگ ماست. يك وقت تجربه‌هاى يك ملت، گذران تاريخىِ زندگى يك ملت، او را به اين نتيجه ميرساند كه بايد اينجور تعليم كند، اينجور تربيت بدهد، اينجور خانه بسازد، اينجور مشى كند، اينجور مديريت كند؛ اين خوب است. انسان بايد هميشه از تجارب ديگران هم استفاده كند. ما بدمان نمى‌آيد و ننگمان نميكند كه از ديگران ياد بگيريم. آنچه كه بد است، اين است كه ما بيائيم الگوهاى ملتهاى ديگر و فرهنگهاى ديگر را به طور دربست در بين ملت و كشور خودمان پياده كنيم و اقتضائات و شرائط و زمينه‌ها را اصلاً در نظر نگيريم. از صد سال پيش، اين در كشور ما اتفاق افتاده است. آن كسانى كه نيت خوب داشتند و ميخواستند كشور را پيش ببرند، اما نفهميدند چه جور ميشود اين كشور را پيش برد - حالا آنهائى كه مزدور سرويسهاى جاسوسى و دولتهاى بيگانه بودند، به كنار - فكر كردند بايد بروند سر تا پا بشوند به شكل آن بيگانگان، كه گفتند ما از سر تا قدم بايد فرنگى شويم؛ هم گفتند، هم در نوشته‌هاشان هست؛ آنها اين خطاى بزرگ را كردند؛ از جمله آموزش و پرورش ما. خيلى چيزهاى ديگر ما هم متأسفانه همين جور بود. اقتصاد ما، معمارى ما، زندگى عرفى و فرهنگى ما و خيلى چيزهاى ديگر ما به خاطر خيانت يا بدفهمى نخبگان سياسى دورانهاى طاغوت، به اين بلا مبتلا شد. خب، الحمدللَّه انقلاب اسلامى آمد مسير را عوض كرد. ما آمديم به سمت خودجوشى، خوددانى و خودفهمى؛ ليكن هنوز بسيارى از بنيانها به همان حال سابق موجود است؛ از جمله همين مسئله‌ى آموزش و پرورش. ما بايد از تجربه‌هاى دنيا - چه دنياى غرب، چه دنياى شرق؛ ملتهاى گوناگون - حتماً استفاده كنيم براى كيفيت بخشيدن به الگوى خودمان. نياز ما به تحول، از اينجاست.

اين تحول بايد بر اساس ايجاد يك الگوى مستقل ايرانى و برخاسته‌ى از معنويات و نياز اين كشور باشد؛ يعنى در واقع برخاسته‌ى از اسلام ناب، اسلامِ مورد اعتقاد ما باشد. ما بايستى يك چنين الگوئى به وجود بياوريم. تحول بايد ناظر به اين باشد. هدف اين الگوى جديد، اين تركيب و ساخت جديد براى آموزش و پرورش بايد چه باشد؟ هدف، تربيت نيروى انسانىِ طراز جمهورى اسلامى است. اگر جمهورى اسلامى ميخواهد پرچم اسلام را در دست بگيرد، ميخواهد خودش به سعادت برسد، دنيا و آخرت خود را آباد كند - همچنان كه قرآن به ما ياد ميدهد كه ميتوان دنيا و آخرت را با هم آباد كرد و بايد اين كار انجام بگيرد - اگر ميخواهد به ملتهاى ديگر كمك برساند، كه »كنتم خير امّة اخرجت للنّاس«،(2) شاهد و مبشر ملتهاى ديگر باشد، خب، طبيعتاً نيازهائى دارد: بايد انسانهاى شريف، دانا، با استعدادهاى جوشان، داراى ابتكار، داراى اخلاق نيك انسانى، داراى شجاعت، قوّت خطرپذيرى، ورود در ميدانهاى جديد، بدون هيچگونه عقده‌ى خودكم‌بينى يا خودبرتربينى، انسانهاى دلداده‌ى به خداى متعال و متكى به قدرت الهى و داراى توكل كامل، انسانهاى صبور، انسانهاى بردبار و حليم، انسانهاى خوشبين و انسانهاى اميدوار تربيت كنيد. اسلام همه‌ى اينها را به صورت بسته‌ى كامل در اختيار همه‌ى معتقدين و مؤمنين خود قرار داده. اين بسته را باز كنيم، دانه‌دانه از اين مواد استفاده كنيم، بهره‌مند شويم، آنها را بچشيم و درون وجود خودمان ذخيره كنيم. خروجى آموزش و پرورش بايد اينجور انسانى باشد. انسانهاى تنگ‌نظر، انسانهاى بدبين، انسانهاى نااميد، انسانهاى افسرده، انسانهاى بى‌تقوا، ناپرهيزگار و آلوده‌دامن نميتوانند جوامع را پيش ببرند و ملتها را خوشبخت كنند؛ طبعاً نميتوانند الگو هم باشند. تحول آموزش و پرورش ناظر به اين است.

همه‌ى اين مطالبى كه وزير محترم گفتند، كارهاى خوبى است - البته در يك حد نيست؛ بعضى كارهاى مهم و درجه‌ى يك و اساسى است، بعضى هم كارهاى فرعى است - اينها بايد انجام بگيرد؛ منتها جهت را مشخص كنيد، بدانيد چه كار ميخواهيم بكنيم. نقشه‌ى جامع براى تحول، در دستمان باشد. بر اساس اين نقشه‌ى جامع، اجزاى گوناگون را، يكى زودتر، يكى ديرتر، به وجود مى‌آوريم. شما در ذهنتان طرح يك ساختمان كاملِ جامعِ زيباى مستحكم را در يك زمين بزرگ و در جاى مناسب ميريزيد؛ ميدانيد چه كار ميخواهيد بكنيد. حالا از يك گوشه‌اى شروع ميكنيد. گاهى يك جزئى از ساختمان را اين طرف، گاهى يك جزء ديگر را آن طرف ميسازيد. آدمى كه نگاه ميكند، ممكن است نفهمد چه چيزى در خواهد آمد؛ اما شما كه نقشه در ذهنتان هست، ميدانيد چه كار داريد ميكنيد. هر جزئى، تأمين‌كننده‌ى بخشى از آن نقشه‌ى جامع است. اين وقتى است كه نقشه‌ى جامع داشته باشيد. اگر نقشه‌ى جامع وجود نداشت، اگر در اين تحول، نگاه كلان وجود نداشته باشد، كارها ممكن است متناقض از آب در بيايد؛ تكرارى باشد، زائد باشد، كمبودهاى بزرگى به وجود بيايد. پس نگاه كلان و نقشه‌ى جامع، شرط اول است.

 يكى از چيزهائى كه در اين نقشه‌ى جامع حتماً بايد رعايت شود، مسئله‌ى معلم است. البته در مورد كتابهاى درسى كارهاى خوبى انجام گرفته - در جريان برخى از كارهاى خوبى كه در كتابهاى درسى انجام گرفته، قرار داريم؛ البته كارهائى هم بايد انجام بگيرد، كه ان‌شاءاللَّه انجام ميگيرد - ليكن كتاب را معلم درس خواهد داد. اگر معلم، دانا، دلسوز، اهل فكر و اهل ابتكار بود، چنانچه آن كتاب ناقص هم باشد، او مطلب را تكميل ميكند. اگر معلم، ناتوان، نااميد، بى‌انگيزه و بى‌حوصله بود و براى از سر وا كردن تدريس كرد، آن وقت اگر كتابِ خوب هم باشد، معلوم نيست چيز درستى گير دانش‌آموز بيايد. پس معلم مهم است. محور، معلم است.

 به مسئله‌ى تربيت معلم، مسئله‌ى بازآموزى‌ها، تداوم تحصيلات و دوره‌هاى گوناگون آموزشى براى معلمين اشاره كردند؛ اينها كارهاى خيلى خوبى است و بايد انجام بگيرد. البته خود شما معلمين عزيز نقش داريد در اينكه آن نمونه‌ى كافى و لازم براى معلمى را در مدرسه‌ها نشان بدهيد. به هر حال اينها نيازهاى ماست و بايد انجام بگيرد. دستگاه‌هاى دولتى بايستى به اين مجموعه‌ى بزرگ و مهم با اين چشم نگاه كنند. فرداى ما متوقف به امروزِ آموزش و پرورش است. هرچه اينجا سرمايه‌گذارى شود، مسلّماً بازده‌هاى آن در زمان خود، در وقت خود، بمراتب بيش از آن مقدارى كه سرمايه‌گذارى مادى و معنوى شده است، ارزش خواهد داشت. كشور ما نياز دارد به يك آموزش و پرورش خوب. چرا؟ چون كارى كه اين ملت به عهده گرفته و شروع كرده است، كار بزرگى است.

 عزيزان من! باور كنيم آن حركتى كه اين ملت قوى و شجاع و مؤمن به رهبرى امام بزرگوار و عزيز ما به وجود آورد و انجام داد، در طول تاريخ - نه اينكه در زمان ما - كم‌نظير است. كار عظيمى شد، كار بزرگى شد. من و شما كه در دل اين كار قرار گرفته‌ايم و هر كدام به قدر وسع خودمان، توان خودمان، عُرضه‌ى خودمان داريم يك حركتى ميكنيم، نميتوانيم يك ارزيابى كاملى از اين حركت عظيم بكنيم؛ مگر آن وقتى كه انسان خودش را از اين ابعاد خارج كند؛ فكر كند، مقايسه كند، وضع دنيا را ببيند؛ حركتهاى عظيم جهانى و بشرى را ببيند؛ انگيزه‌هاى گوناگونى را كه پشت سر حركتهاى مختلف سياسى و اجتماعى هست، مشاهده كند؛ نقش قدرتهاى مستكبر را - همان »اكابر مجرميها ليمكروا فيها«(3) كه در قرآن هست - ببيند؛ نقش سياستهاى مخرب را در قبضه كردن دنيا و فشردن بشر در بين چنگالهاى خونين و آهنين خودشان به خاطر منافع خاص، مشاهده كند؛ بعد ببيند اين حركت چه حركت عظيمى بود. حركت يك ملت براى احياء ارزشهاى اسلامى - كه اصيل‌ترين ارزشهاى انسانى هم همين ارزشهاى اسلامى است - در دنيائى كه همه‌ى عوامل زور و قدرت عليه اين ارزشها به كار گرفته شده است، خيلى كار بزرگى بود، خيلى كار عظيمى بود.

 درست است كه يك ملت با همه‌ى قدرت وارد ميدان شد و كار بزرگى انجام داد و پيروز شد و نظام تشكيل داد، اما غريب هم بود. اين ملت هنوز هم غريب است. اين ملت با غربت اين كار را انجام داد، غريبانه اين راه دشوار را پيمود؛ خسته نشد، دلزده نشد، افسرده نشد، نااميد نشد، ترسيده نشد؛ پيش رفت. امروز آثار كارهاى او، نشت اين حركت عظيم و انگيزه‌ى بزرگ او در دنيا دارد تدريجاً محسوس و ديده ميشود.

 من به شما عرض بكنم؛ فقط اين نيست كه در كشورهاى شمال آفريقا و منطقه‌ى غرب آسيا كه امروز ما در آنجا قرار داريم، حركات بيدارى‌اى به وجود آمده باشد؛ اين حركت بيدارى تا قلب اروپا خواهد رفت. آن روزى پيش خواهد آمد كه همين ملتهاى اروپائى عليه سياستمداران و زمامداران و قدرتمندانى كه آنها را يكسره تسليم سياستهاى فرهنگى و اقتصادى آمريكا و صهيونيسم كردند، قيام خواهند كرد. اين بيدارى، حتمى است. حركت ملت ايران، امتداد و عمقش اينهاست؛ حركت عظيمى است.

 خب، اگر بخواهيد اين حركت با همين شتاب و با همين رفتار تداوم پيدا كند و اثربخش باشد، بايستى خودمان را بسازيم. ما بايد »كزبر الحديد« باشيم؛ مثل پاره‌هاى فولاد. ايمانمان را تقويت كنيم؛ بصيرتمان را زياد كنيم؛ آگاهى‌مان را بيشتر كنيم؛ دانشمان را روزبه‌روز پيش ببريم؛ استعدادهائى را كه خداى متعال در درون ما قرار داده، شكوفا كنيم؛ دست اتحاد و وحدتى كه به هم داديم، محكم نگه داريم، بفشريم؛ اينها لازم است.

 الحمدللَّه ملت ما همين‌جورها دارند عمل ميكنند، ملت ما دارند خوب پيش ميروند؛ اما اگر شما توانستيد اين نسل رو به رشد را، نسل نوخاسته را به شكل درست تربيت كنيد، اين حركت، سريع‌تر و پرشتاب‌تر پيش خواهد رفت. مطمئن باشيد جمهورى اسلامى ايران به بركت همتهاى بلند، به بركت ايمانهاى قوى، به بركت انسانهاى خوب و مؤمن و با اخلاصى كه بحمداللَّه در كشور ما فراوان وجود دارند، خواهد توانست قله‌ها را يكى پس از ديگرى فتح كند.

 رحمت خدا بر پيشروان اين راه، رحمت خدا بر شهيدان عزيز و مجاهدان سربلند و بزرگوار، رحمت خدا بر روح مطهر امام بزرگوارمان كه اين راه را به روى ما گشودند، و رحمت خدا بر همه‌ى ملت ايران.

    والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته

1) آل عمران: 169
2) آل‌عمران: 110
3) انعام: 123

بيانات مقام معظم رهبري در ديدار هزاران نفر از كارگران سراسر كشور

 

بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحيم‌

خوشامد عرض ميكنيم به همه‌ى شما برادران و خواهران عزيزِ فعال در عرصه‌ى كار و فضاى كارگرى. اين يك فرصتى است براى بنده‌ى حقير كه هر سال اين توفيق را پيدا كنم كه با جمع شما دقايقى بنشينيم و عرايضى عرض كنيم.

مسئله‌ى كار و شأن كارگر و حد كارگر و جايگاه كارگر، هم در اسلام و هم در منطق عقلائى، مسئله‌ى بسيار مهمى است. در منطق عقلائى، اگر انسان ملاحظه كند در سلسله‌ى نيازهاى حياتى خود، حلقه‌ى مربوط به كار، يك حلقه‌ى اساسى و تعيين كننده است. يعنى اگر همه‌ى پولهاى عالم را هم جمع كنند، عنصر كار و كارگر در كنار آن نباشد، همه‌ى نيازهاى انسان بر زمين ميماند. پول را نه ميشود خورد، نه ميشود پوشيد، نه ميشود استفاده كرد. آن چيزى كه از ثروت انسانها و نعمتهاى روى زمين، نيازهاى انسان را تأمين ميكند، عنصر كار است. كار هم متكى به كارگر است. بنابراين نقش بازوى توانا و سرپنجه‌ى ماهر و ذهن و ذوق و سليقه‌ى كارگر در حيات انسان - چه حيات فردى‌اش، چه حيات اجتماعى‌اش - يك امر واضحِ عقلائى است. آن كسانى كه به قشر كارگر و مجموعه‌ى كارگرى بى‌توجهى و بى‌اعتنائى ميكنند، در حقيقت اين نقش اساسى و مهم را نمى‌بينند يا نديده ميگيرند. آن كسانى هم كه كارگر را در كنار ابزار كار، مثل يك وسيله به حساب مى‌آورند، همين جور. اين، منطق عقلائى است و منطق كاملاً درستى است؛ ليكن بالاتر از اين، منطق اسلام است. اسلام همين كارى را كه ما ميكنيم، سرپنجه‌ى كارگر انجام ميدهد و نانى براى خود و ديگران فراهم مى‌آورد، عبادت و عمل صالح ميداند. يعنى مسئله‌ى كارگر و كارى كه انجام ميدهد، محدود و محصور نيست به زندگى اين دنيا؛ بلكه خداى متعال در نقشه‌ى جامع زندگىِ طولانى بشر در دنيا و آخرت، براى اين حقيقت، براى اين پديده - يعنى پديده‌ى كار - يك جايگاه والائى درست كرده است. پيغمبر اكرم فرمود: «هذه يد لا تمسّها النّار». وقتى پيغمبر دست كارگر را گرفت و بوسيد، همه تعجب كردند. حضرت فرمود: اين دستى است كه آتش آن را لمس نميكند؛ اين دستى است كه به آتش نميرسد. يعنى نماز شب هم كه ميخوانيم، قرآن هم كه ميخوانيم، توسل هم كه به خداى متعال ميكنيم، در واقع حجابهاى بين خودمان و آتش را ايجاد ميكنيم. كار هم كه ميكنيم، با همين كار، بين خودمان و آتش، ايجاد مانع و حجاب ميكنيم. اين خيلى چيز بالائى است، خيلى چيز مهمى است. اين، نگاه اسلام است.

 خب، حالا بيائيم به جامعه‌ى كارگرى. من آنچه كه مربوط به كشور خودمان و بخصوص مربوط به دوره‌ى انقلاب و مبارزات است، عرض ميكنم. اولاً كارگرها در به ثمر رسيدن مبارزات ملت ايران، يك نقش مهمى ايفاء كردند. اگر جامعه‌ى كارگرى - عمدتاً در نفت و در برخى از جاهاى حساس و مهم ديگر - وارد ميدان نميشدند، مشكلاتى بر سر راه پيروزى انقلاب باقى ميماند. بعد مسئله‌ى دفاع مقدس پيش آمد. قبل از دفاع مقدس، همين مسائلِ اوائل انقلاب پيش آمد - كه خيلى از شما جوانها يا نبوديد، يا يادتان نيست؛ ما از نزديك شاهد بوديم - و كارگران و جامعه‌ى كارگرى كشور نقش ايفاء كردند. خود من در روزهاى بيست و يك و بيست و دوى بهمن توى يكى از همين كارخانجات نزديك تهران در بين كارگرها بودم و از نزديك شاهد بودم كه چطور عوامل و عناصر تحريك شده‌ى چپِ آن روز - يعنى كمونيستها و دنباله‌هاشان - ميخواهند از يك جا يك حركتِ به اصطلاح كارگرى را شروع كنند و انقلاب اسلامى را تبديل كنند به يك انقلاب كمونيستى و ماركسيستى. اين كار داشت در تهران انجام ميگرفت. آن كه در مقابل اينها ايستاد، كارگرها بودند. البته آن كارخانه چند صد نفر بيشتر كارگر نداشت، اما آن را مبدأ كار قرار داده بودند. ما هم رفتيم آنجا در بين كارگرها، كارگرها صداى دين را صداى آشنا شناختند. آنها بنده را هم نميشناختند - من يك طلبه‌ى معمولى بودم - اما ديدند صداى دين، صداى آشناست؛ صداى ضد دين‌ها، صداى ناآشنا و بيگانه بود؛ برايشان منكَر بود. اگر از كارگرهاى آن روزِ آن كارخانه كسانى باشند اين حرف را بشنوند و بنشينند شرح بدهند قضاياى آن سه چهار شبانه‌روزى كه تقريباً ما آنجا ميرفتيم مى‌آمديم - ساعتها من آنجا ميماندم - يك تجربه‌ى عجيب و مهمى در كشور است. كارگرها اينجورى نقش ايفاء كردند. يعنى آن كسانى كه ميخواستند جامعه‌ى كارگرى را در مقابل اسلام و جمهورى اسلامى عَلم كنند، به دست خود كارگرها سيلى و تودهنى خوردند. در طول اين سالها هميشه همين جور بوده، تا امروز هم همين جور است. بعد هم قضيه‌ى دفاع مقدس و آن هشت سال و حضور وسيع و عظيم كارگران در اين عرصه پيش آمد. بعد هم حضور در ميدان كار بوده است.

 جمله‌اى در سرود اين برادران عزيز بود: «عرصه‌ى كار، عرصه‌ى پيكار ماست». اين جمله، راست است. كارگر ايرانىِ باغيرت و باشرف، كار را پيكار خود ميداند، مبارزه‌ى خود ميداند. شما با كارتان داريد مبارزه ميكنيد با آن كسانى كه ميخواهند كشور را به ورطه‌ى سقوط اقتصادى و ركود اقتصادى و شكست اقتصادى بكشانند. جامعه‌ى كارگرى عزيز ما در سرتاسر كشور بداند؛ امروز كارى كه شما انجام ميدهيد - كار مجدّانه، كار مبتكرانه، كار مبتنى بر ذوق و سليقه و شيوائى ذهن ايرانى - يك پيكار است، يك مبارزه است. شما با كارتان داريد با دنياى استكبار مبارزه ميكنيد؛ اين را همه بايد توجه داشته باشند.

 خب، آنچه در كشور ما و در نظام جمهورى اسلامى پيش آمد و بحمداللَّه در جريان است، محيط صفا و محبت و برادرى بين اطراف كار است. نه اينكه كسانى نميخواهند به كارگر ظلم كنند، نه اينكه يك جاهائى ممكن است حقوقى ناديده گرفته نشود يا نيازهائى مورد توجه قرار نگيرد؛ خب، از اين قبيل چيزها هست؛ ليكن سياست نظام، سياست مسئولان، جريان كلى حاكم بر نظام اسلامى، ايجاد همدلى، همفكرى، همكارى و صميميت بين اطراف كار است؛ هم كارفرما، هم كارگر، هم مسئولين دولتى. اين چيزهائى كه الان وزير محترم و گرامى كار و امور اجتماعى بيان كردند، چيزهاى مهمى است؛ بعضى از اينها انجام گرفته است، بعضى هم با صبر و حوصله و پشتكار و تا آنجائى كه ممكن است با شتاب، بايد انجام بگيرد و پيش برود. ما بايد ان‌شاءاللَّه به فضل الهى، جامعه‌ى كارگرى‌مان يكى از جوامع برخوردار و بهره‌مند جامعه باشد.

 امسال سال جهاد اقتصادى است. جهاد اقتصادى متوجه يك نكته‌ى اساسى است در مسئله‌ى اداره‌ى كشور و مديريت كشور؛ و آن اين است كه امروز دشمن براى مبارزه‌ى با اسلام و جمهورى اسلامى، بر روى مسئله‌ى اقتصاد متمركز شده است. نه اينكه عرصه‌هاى ديگر را فراموش كردند؛ نه، در زمينه‌ى فرهنگ و در زمينه‌ى امنيت و در زمينه‌ى سياست و در همه‌ى زمينه‌ها عليه نظام جمهورى اسلامى آنچه از دستشان برمى‌آيد، ميكنند - حالا شكست ميخورند، مطلب ديگرى است؛ اما آنها تلاش خودشان را ميكنند - ليكن تمركز عمده‌ى آنها بر روى مسائل اقتصادى است. براى اينكه مردم را از دولت جدا كنند، از نظام جدا كنند، فاصله و شكاف ايجاد كنند، دنبال اين هستند كه در مسئله‌ى اقتصادى كشور مشكل ايجاد كنند. پس جهاد اقتصادى لازم است؛ يعنى همين مبارزه، همين پيكار، منتها جهادگونه، با همه‌ى توان، با همه‌ى وجود، با قصد خالص، با فهم و بصيرتِ اينكه داريم چه كار ميكنيم. سال جهاد اقتصادى معنايش اين است. بخشهاى اقتصادى كشور در همه‌ى قسمتهاى دولتى و غير دولتى اگر به توفيق الهى پايبند به اين مجاهدت باشند، يك جهش به وجود خواهد آمد و همه‌ى مردم در اين موفقيت سهيمند.

 آنچه كه من به جامعه‌ى كارگرى سفارش ميكنم، اتقان و محكم‌كارى است. اين حديث را من مكرر خوانده‌ام كه فرمود: «رحم اللَّه امرء عمل عملا فأتقنه». پيغمبر ميفرمايد: كار را محكم بايد انجام داد، درست بايد انجام داد؛ رحمت خدا بر چنين كسى.

 ما بايد كارى كنيم كه كالاى ايرانى به عنوان يك كالاى محكم، مطلوب، زيبا، همراه با سليقه و بادوام در ذهن مصرف كننده‌ى ايرانى و غير ايرانى باقى بماند. اين بايد همت مجموعه‌ى كارآفرينى و كارگرى و متصديان اين امر باشد. البته اين كار، پيش‌نيازهائى دارد. ممكن است آموزش مهارتهاى لازم، دوره‌هاى ايجاد مهارت لازم باشد - كه اينها كار دستگاه‌هاى دولتى و امثال دولتى است - ليكن بايد هدف اين باشد. كارگر ايرانى آنجائى كه ذوق خود را به كار ميبرد، سليقه‌ى خود را به كار ميبرد و سرپنجه‌ى ماهر خود را به كار ميبرد، كار جالب و تماشائى از آب در مى‌آيد.

 اين كارهاى هنرىِ آميخته‌اى از هنر و كار كه ايرانى‌ها در گذشته داشتند، امروز هم وجود دارد؛ اين معنا محسوس و مشهود است. آنجائى كه ذوق و هنر ايرانى به ميدان مى‌آيد - همين كارگرى كه دارد كار ميكند، ابتكارش، ذوقش، هنرش، محكم‌كارى‌اش - كار ميشود جالب و ماندگار. الان خوشبختانه در توليدات كشور محصولات زيادى هست كه از مشابهات خارجى‌اش بعضى بهتر است، بعضى بمراتب بهتر است؛ هم زيباتر، هم محكمتر، هم جالبتر؛ اين را ما بايد عموميت بدهيم، در همه‌ى مواد توليدى‌مان؛ چه مواد مصرفىِ خوراكى، چه مسائل مربوط به پوشاك، چه مسائل زندگى، چه مسائل تزئينى. در همه‌ى چيزهائى كه توليد ميشود، بايد اين را در نظر بگيريم؛ و ميتوانيم. مجموعه‌ى كارگرى، طراحان، مهندسان، سرمايه‌گذاران، كارگران دستى، كارگران ماشينى ميتوانند اين كار را انجام دهند. ما بايد همتمان را بر اين قرار بدهيم؛ ايجاد محصول بادوام، زيبا و فاخر. اين، يك كار كلان است.

 نكته‌ى ديگر كه خطاب به همه‌ى مردم كشور است، مصرف كالاى داخلى است. يكى از آفات موجود اجتماعى ما كه ريشه‌ى آن، ميراث دوران طاغوت و دوران ظلمانىِ گذشته است، همين است كه افراد، دلبسته‌ى به توليدات بيگانه باشند. يك وقت توليد داخلى نداشتيم؛ يك وقت توليد داخلى، توليد غير قابل مصرفى بود؛ امروز اينجورى نيست؛ امروز توليدات داخلى، توليدات مرغوب و مطلوب است. در عين حال يك عده‌اى خوششان مى‌آيد كه بگويند فلان نشان خارجى روى لباسشان هست يا روى وسيله‌ى خوراكى‌شان هست؛ اين يك بيمارى است؛ اين بيمارى را بايد علاج كرد. اين كار، توجه نكردن به اين است كه ما در اين مملكت داريم زندگى ميكنيم و از نعمتهاى الهى بر اين كشور داريم برخوردار ميشويم. آن وقت پولى را كه در اين كشور به دست مى‌آوريم، ميريزيم توى جيب يك كارگر خارجى، به زيان يك كارگر داخلى. اين معنايش اين است كه ما به نياز داخل، به كارگر داخل كه دارد زحمت ميكشد و جنس توليد ميكند، بى‌اعتنائى ميكنيم، ميرويم سراغ كارگر خارجى. اين خيلى عادت بدى است.

 در سال جهاد اقتصادى، به نظر من يكى از قلمهاى مجاهدت اقتصادى مردم اين است كه بروند سراغ كالاى ساخت داخل؛ آن را بخواهند. البته اين طرف قضيه هم اين است كه كالاى ساخت داخل بايستى قانع‌كننده باشد؛ بايستى دوامش، استحكامش، مرغوبيتش جورى باشد كه مشترى را قانع كند؛ اين هر دو در كنار هم، يك كار لازم و واجبى است.

 البته مسائلى كه بايد مسئولين كشور ان‌شاءاللَّه با همت دنبال كنند، مسائل متعددى در زمينه‌ى سال جهاد اقتصادى است. مسئله‌ى اشتغال بسيار مهم است؛ كارآفرينى بسيار مهم است؛ مسئله‌ى پرداختن به زيرساختهاى اقتصادى در سراسر كشور، كه خب، افراد صاحب‌فكرى، صاحب‌نظرى نشسته‌اند اينها را بررسى كردند، مشخص كردند، دنبال كردن اينها بسيار مهم است. همچنين مسئله‌ى صنعت، مسئله‌ى كشاورزى، مسائل گوناگونى كه در اين زمينه‌ها هست، مسائل مهمى است. همه‌ى اينها كارهاى اساسى است و پرداختن به هر كدام از اينها جهاد فى‌سبيل‌اللَّه است.

 آنچه كه انسان مشاهده ميكند، اين است كه توفيق الهى و تفضل الهى نسبت به اين كشور و اين ملت جورى بوده است كه اين موانع را يكى پس از ديگرى از سر راه برخواهد داشت و پيش خواهد رفت. اين پيشرفت، سرنوشت ملت ماست. تلاشى هم كه دشمنان ملت ايران ميكنند، خودشان را اذيت ميكنند؛ بيشتر خودشان را دچار غضب الهى و خسران دنيوى و اخروى ميكنند؛ به جائى هم نميرسند.

 امروز دستگاه‌هاى استكبار، دستگاه‌هاى ظلم، دستگاه‌هاى ضد بشر، دستگاه‌هائى كه در دنيا پيش ملتها رسوا شدند، همه در مقابل جمهورى اسلامى صف بسته‌اند، بلكه بتوانند به اين نماد عظمت و شرف اسلامىِ انسانى ضربه‌اى بزنند؛ نگذارند الهامبخش به ديگران باشد. همه‌ى تلاششان را دارند ميكنند، نتيجه هم اين است كه هيچ فايده‌اى از اين تلاششان نميگيرند. خواستند ملت ايران را منزوى كنند، بعكس شد. در اين منطقه چقدر رفت و آمد كردند، چقدر نشستند، چقدر با آدمهاى فاسد در منطقه نشست و برخاست كردند كه بتوانند ايران را منزوى كنند. خداى متعال جورى پيش آورده كه امروز ملت ايران و نظام جمهورى اسلامى در اين منطقه، با اين انقلابهاى مردمى، با اين سلسله‌ى قيامهاى پر عظمت و پر طنطنه‌ى اين كشورها، در صدر نگاه‌هاى ملتها قرار گرفته و ايران بيش از هميشه بر سر زبانهاست، مورد توجه است، مورد اهتمام و احترام است؛ درست عكس آنچه كه آنها ميخواستند.

 دولت آمريكا كه خود جزو محكومترين دولتها و دستگاه‌هائى است كه عليه بشر و عليه حقوق بشر كار كرده است، خواست براى منزوى كردن جمهورى اسلامى اقدام كند. رئيس جمهور آمريكا سال گذشته در مصر سخنرانى‌اى كرد خطاب به دنياى اسلام، با حرفهاى به خيال خودش پر زيور و زينتى كه بتواند دلها را جذب كند و بتواند آبروى از دست رفته‌ى آمريكا را در اين منطقه به دست بياورد. نتيجه چه شده است؟ امروز منفورترين دولتها در اين منطقه پيش ملتها، دولت آمريكاست.

 طبيعت كار، همين است. اگر ملتى با نام خدا، با ياد خدا، براى خدا، در راه خدا، به سمت اهداف الهى حركت كند، خداى متعال او را كمك ميكند. امروز ملت ما بحمداللَّه اينجورى است. مسئولين ما، ملت ما، دولت ما زحمت ميكشند، تلاش ميكنند. در اين كشور، در جهت اهداف الهى دارد كار ميشود؛ لذا خداى متعال كمك ميكند.

 نقطه‌ى مقابل آن، كسانى هستند كه عليه بندگان خدا، عليه راه خدا، عليه اهداف الهى كار ميكنند. سرنوشت آنها، سرنوشت بدى است. حالا يك چند صباحى هم جولانى ميكنند. «للباطل جوله»؛ باطل يك جولانى ميكند، اما اين جولان سرانجامى ندارد. نتيجه‌اش همين چيزى است كه الان مخالفين، دشمنان و مستكبرين دارند نگاه ميكنند. به حول و قوه‌ى الهى، فرداى اين منطقه از امروزِ اين منطقه بمراتب بهتر خواهد بود و ان‌شاءاللَّه به بركت همت ملتها و حركت ملتها در راه اسلام، تفضلات الهى بر ملتها بيشتر خواهد بود.

 ما از خداى متعال بايد درخواست كنيم كه ما را در پيمودن اين راه توفيق بدهد و كمك كند كه ما ان‌شاءاللَّه همين نيت را، همين راه را، همين اخلاص را در تداوم حركتِ خودمان دنبال كنيم و از خداى متعال كمك بخواهيم. ان‌شاءاللَّه الطاف و توجهات حضرت بقيةاللَّه (ارواحنا فداه) و دعاى آن بزرگوار شامل حال ما بشود. اميدواريم خداوند متعال شهداى عزيز ما را، شهداى كارگرى را در سرتاسر كشور مشمول لطف و رحمت خود قرار دهد و همه‌شان را به همراه روح مطهر امام بزرگوارمان با اوليائش محشور كند.

والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته‌

بيانات  مقام معظم رهبری در ديدار هزاران نفر از مردم استان فارس

بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحيم‌
خيلى خوش آمديد برادران و خواهران عزيز از استان فارس. حقيقتاً امروز با اين جمع مؤمن، صميمى، خونگرم و با اين شعارهاى پرمغز و پرمعنا و حضور روشن و صميمىِ خودتان در اينجا، ياد رشادتهاى بزرگ مردم استان فارس و مردم شيراز را - كه كم هم نيست در طول تاريخ معاصر و در گذشته‌هاى نزديك تاريخى- زنده كرديد.
 
حقاً و انصافاً استان فارس و شهر شيراز يكى از قله‌هاى برجسته‌ى كشور ما و ملت ماست؛ قله‌ى برجسته‌ى نيروهاى انسانىِ ممتاز، در علم، در ادب، در پيشرفتهاى گوناگون امور حيات اجتماعى، در مبارزات، در جهاد، در تدين. به تاريخ اخير قبل از پيروزى انقلاب هم كه نگاه كنيم، نام شيراز در حساسترين و حياتى‌ترين قضاياى اجتماعى ما برجسته است. فرض كنيد در قضيه‌ى تاريخى تحريم تنباكو، كه سرآغاز يك مبارزه‌ى مردمى و آگاهانه بر عليه تسلط غرب بود، نام ميرزاى شيرازى مطرح است؛ كه اگر همان حركت ميرزاى شيرازى (رضوان اللَّه عليه) ادامه پيدا ميكرد و سياستمداران و نخبگان كشور همان خط را دنبال ميكردند، سرنوشت ايران غير از آن چيزى ميشد كه اتفاق افتاد؛ ولى خب، استعمارگرها از غفلتها و از طمعها استفاده كردند، آمدند وسط، خط را قطع كردند. يا در قضيه‌ى جنگهاى مردم عراق با استعمار انگليس و دخالت انگليسها، باز آنجا هم اسم شيراز مطرح است. رهبر اين حركت عظيم، مرحوم ميرزا محمد تقى شيرازى - معروف به ميرزاى دوم شيرازى - اين مرد بزرگ و عالم و مرجع تقليد بود. در خود فارس، علماى بزرگ، شخصيتهاى برجسته و انسانهاى والا بودند؛ چه در مبارزات دوران مشروطه، چه بعد از آن در دوران مبارزات انقلاب اسلامى، و چه در پيروزى انقلاب، و چه بعد از آن تا امروز. اين، حالا باب مجاهدت است. البته «الجهاد باب من ابواب الجنّة فتحه اللَّه لخاصّة اوليائه».(1) باب جهاد، باب كم‌اهميتى هم نيست؛ درِ بهشت است، به روى همه هم باز نميشود؛ به روى اولياء باز ميشود. اين نشان ميدهد كه مردم مجاهد ما از اولياى خداوند هستند كه اين باب روى آنها باز شده است.

 اگر در زمينه‌ى علم وارد شويم، همين جور است. در حركت علمىِ ممتاز بعد از دوران انقلاب -  بخصوص در سالهاى اخير - شيراز يكى از پيشروان است. در مسائل سياسى، در مسائل اجتماعى- در اين حوادث دشوار و لُغَزگونه - مردم شيراز جزو آگاه‌ترين‌ها و بابصيرت‌ترين‌ها به حساب مى‌آيند. گاهى حوادث سياسى آنچنان پيچيده ميشود كه شبيه لُغَز ميشود؛ باز كردنش كار هر كس نيست؛ اما مى‌بينيم كه مردم ما هوشيارند، بيدارند؛ و از جمله، مردم عزيز استان فارس جزو جلوترها و پيشروها هستند.

 يك نقطه‌ى برجسته در مسئله‌ى شيراز و استان فارس - بخصوص شيراز - اين است كه در دوران رژيم طاغوت چند نقطه را انتخاب كردند براى اينكه اينجا را مركز انحراف از اخلاقيات و معنويات دين قرار بدهند؛ يكى‌اش شيراز بود. خواستند استفاده كنند از روحيه‌ى ادب و هنرى كه در اين استان موج ميزند. خب، استان فارس و شيراز مركز ادب است ديگر؛ استان هنر و شعر و انواع و اقسام فنون هنرى است، كه نشان‌دهنده‌ى روحيه‌ى مردم آنجا هم هست؛ مردمى هنرشناس، هنرپرور، اهل ذوق و اهل دل. رژيم طاغوت خواست از اين خصوصيت مردم استفاده كند، آنجا را مركز گسترش فساد قرار دهد. همان روز هم مردم زدند تو دهن رژيم. بعد هم شما مقايسه كنيد توجهات مردم به حرم حضرت احمدبن‌موسى و اخوانشان (عليهم السّلام) را با گذشته، ببينيد چقدر توجه، ارادت و علاقه‌ى مردم به اين بزرگواران بيشتر است. يعنى مردم درست همان خطى را كه نقطه‌ى مقابل سياست رژيم طاغوت بود، دنبال كردند، باز هم دارند ميكنند؛ بعد از اين هم همين جور خواهد بود. اينكه ما به مردم استان فارس و مردم شيراز اظهار اخلاص ميكنيم، دليلش اينهاست.

 خب، حالا هم چهارده هزار و ششصد شهيد، كه پنج هزار نفرشان فقط از خود شهر شيرازند؛ اين خيلى رقم بزرگى است. وقتى ميگوئيم يك شهيد، معنايش اين است كه دهها نفر وارد اين ميدان شدند، مجاهدت كردند، جان را كف دستشان گذاشتند، يكى به فيض شهادت نائل شده، بقيه برگشتند. با اين حساب، محاسبه كنيد چهارده هزار و ششصد شهيد يعنى چه؟ يعنى استان، يكپارچه شور و حركت و عشق به فداكارى، از خود نشان داده است.

 خب، ما كه نميخواهيم مداحى مردم شيراز را بكنيم، يا مداحى مردم عزيزمان را بكنيم؛ نه شما احتياج داريد، نه توقع داريد. چرا اين مطالب را بيان ميكنيم؟ اين براى اين است كه على‌رغم دشمن، تاريخ ما، حقيقت موجوديت و واقعيت ملت ما براى دوست و دشمن، براى امروز و فردا مشخص و واضح شود؛ چون تبليغات دشمنان، درست نقطه‌ى مقابل اين است. اينكه يك ملتى پاى حرف خود - كه حرف حقى است و براى دنيا و آخرت او اهميت دارد - اينجور بايستد، اين همان چيزى است كه كليد اصلى پيشرفت ملتها محسوب ميشود؛ درست نقطه‌ى مقابل هدف زراندوزان و زورگويان و زورمداران و قدرتمداران عالم است كه به‌غصب ميخواهند ملتها را تحت سيطره بكشند و انسانها را اسير و برده‌ى خودشان كنند. باطل‌السحر اين حركتِ دشمنان همين است كه يك ملتى حرف حقى را انتخاب كند، پاى آن حرف بايستد. ايستادگى پاى اين حرف، هم او را به هدف ميرساند، هم براى ديگرانى كه دارند از اطراف تماشا ميكنند، ميشود يك الگو؛ كمااينكه شما ملت ايران الگو شديد. تحليلهاى دنيا هم نسبت به مسائل منطقه‌ى ما همين است؛ ميگويند ايران الگو شد، ملت ايران الگو شد. و ميترسند كه همان اتفاقى كه در اينجا افتاد، آنجا هم بيفتد؛ يعنى برافراشته شدن پرچم اسلام و ايجاد نظامى مبتنى بر اسلام. اين، خاصيت ايستادگى است.

 اين است كه انسان هرچه زبان به تمجيد ملت بزرگ ايران باز كند - با اين نشانه‌هائى كه حالا در مورد فارس عرض كرديم - زياد نيست، اغراق نيست، مبالغه نيست. يك درگيرى و جنگى در طول تاريخ برقرار است؛ جنگ بين يك معدودى از طمع‌ورزان و قدرت‌طلبان و زراندوزان و مستكبرين عالم، و توده‌ى مردم و ملتها. در تمام تاريخ، اين جنگ وجود داشته است. آن مستكبرين سلاح داشتند، پول داشتند، صداى بلند داشتند؛ و چيزهائى را هم نداشتند: اصلاً رحم نداشتند، اصلاً انصاف نداشتند؛ حاضر بودند فجايع بزرگ و فجيع‌ترين جنايتها را انجام دهند، براى مقاصد خودشان. ملتها فقط جانشان، عزمشان و ايمانشان را داشتند. ملتها هر جا اين ابزارهاى بزرگ را به ميدان آوردند و ايستادگى كردند، طرف مقابل شكست خورده است. ولى خب، هميشه اينجور نبوده كه ملتها بتوانند استقامت كنند، ايستادگى كنند، جان و عزم و همت و ايمان را به طور كامل به ميدان بياورند؛ هر جا آوردند، پيش رفتند.

 اين جنگ، امروز هم هست. قدرتهاى مستكبر دنيا - يعنى قدرتهاى غربى، قدرت آمريكا، قدرت صهيونيستها - حد يقف ندارند؛ ميخواهند بر همه‌ى دنيا، بر همه‌ى منابع مالى عالم، بر همه‌ى نيروهاى انسانى تسلط پيدا كنند. خب، تقصير ملتها چيست؟ چرا بايد ملتها تحمل كنند؟ ولى متأسفانه واقعيتها اين شده. از جنس خودشان كسانى را در رأس ملتها ميگمارند تا منافع آنها را تأمين كنند و هرچه ميتوانند، عليه منافع مردم كار كنند و به مردم فشار بياورند. در حدود دويست سال اخير كه مسئله‌ى استعمار به وجود آمده است، اين به شكلهاى مختلف در دنيا اتفاق افتاده است. ملتها ديگر در اين دوران مشكلشان فقط اين نيست كه با يك ديكتاتور مواجه‌اند، با يك آدم مستبد مواجه‌اند؛ مشكلشان اين است كه اين ديكتاتور عقبه‌اى از قدرتهاى بين‌المللى دارد؛ آنها هستند كه دارند منافع اين كشور و اين ملت را پايمال و نابود ميكنند. مشكل دوران استعمار اين است. با اين ديد كه نگاه كنيم، همه‌ى اين مسائل، درست تحليل ميشود. قضاياى امروز هم همين جور است.

 امروز به بركت اسلام، به بركت انقلاب اسلامى، به بركت بيدارى عمومى اسلامى، يك حوادثى در منطقه دارد اتفاق مى‌افتد. مطمئناً اين بيدارى مردم به نتيجه خواهد رسيد؛ همچنان كه تا امروز، تا اين ساعت، در نقاطى به نتيجه رسيده است. عزم مردم، ايمان مردم، آمادگى مردم براى فداكارى، هرچه بيشتر ادامه پيدا كند، احتمال پيروزى آنها بيشتر خواهد شد. اين، آن چيزى است كه استكبار، آمريكا و صهيونيستها نميخواهند اتفاق بيفتد؛ نميخواهند مردم ايستادگى كنند. آمريكا در اين قضايا غافلگير شد، ضربه به او ناگهانى وارد شد؛ صهيونيستها همين جور، دولتهاى مستعمرِ پرمدعاى اروپائى همين جور - اينها غافلگير شدند - اما ميخواهند هر جور ممكن است، بر صحنه مسلط شوند. البته خوشبختانه تا حالا نتوانسته‌اند؛ در يكى دو كشور كه اصلاً نتوانستند، در يكى دو كشور ديگر هم دارند تلاش ميكنند. مطمئناً اين بيدارى چيزى نيست كه تمام بشود؛ اين حركت مردم به سمت جلو چيزى نيست كه به عقب برگردد. هر كارى بكنند، اين حركت نهايت خوبى دارد به نفع مردم و به زيان قدرتها. البته ملتها بايد بهوش باشند، بدانند كه دشمن كمين‌كرده است.

 يك جاهائى هم حقاً و انصافاً ظلمِ آشكار ميكنند. الان در مسئله‌ى بحرين، در مسئله‌ى ليبى، در مسئله‌ى يمن، همه‌ى كسانى كه ميتوانند در اين قضايا داورى كنند، اگر دقت كنند، اين قدرتهاى غربى را جنايتكار و مقصرِ غيرقابل اغماض خواهند شناخت. اينها دارند به مردم ظلم ميكنند. تحليل اينها كار تحليلگران سياسى است؛ خب، تحليل ميكنند، ميگويند؛ آنچه كه سرجمع همه‌ى اينهاست، اين است كه امروز آمريكا و غرب و اينها دارند به نفع صهيونيستها، به نفع دولت جعلى اسرائيل، به اين مردم فشار مى‌آورند و ظلم ميكنند؛ كه بيش از همه هم مردم بحرين متأسفانه مورد ظلم قرار گرفته‌اند.

 چون جمهورى اسلامى موضع حق را انتخاب ميكند، حرفش را صريح ميزند، همه‌ى حملات تبليغاتى را برميگردانند به طرف نظام جمهورى اسلامى. دلشان ميخواست جمهورى اسلامى يك تماشاگر بى‌تفاوت باشد؛ چنين چيزى ممكن نيست، اين طبيعت جمهورى اسلامى نيست. نه ملت، نه مسئولين، نه دولت، نه نخبگان سياسى، معلوم است كه در اين درگيرى ظالمانه‌اى كه از سوى مستكبرين با مردم به وجود آمده است، نميتوانند بى‌تفاوت و تماشاگر بمانند. آن وقت ميگويند ايران دارد دخالت ميكند! چه دخالتى؟! كدام دخالت؟! در بحرين، در ليبى، در يمن، ايران چه دخالتى كرده؟ بله، دخالت همين است كه ما نظرمان را صريح گفته‌ايم؛ ما از اخم قدرتهاى پوشالى دنيا هرگز نترسيديم، ملاحظه نكرديم و نخواهيم كرد. ما حرف حق و موضع حق را صريح بيان ميكنيم. موضع حق اين است كه مردم بحرين حق دارند؛ معترضند، اعتراضشان هم بجاست. با هر انسان صاحب بينشى در دنيا ميخواهيد اين را در ميان بگذاريد، وضعشان را بگوئيد، نوع حكومت كردن به اين مردم مظلوم را بگوئيد، نوع كارى كه حكامِ آنجا در استفاده‌ى از اين كشور كوچك كردند، تشريح كنيد، تا ببينيد دستگاه حاكم را محكوم ميكنند يا محكوم نميكنند. اشتباه ميكنند با مردم مواجه ميشوند؛ فايده‌اى ندارد. خب، ممكن است شما يك فشارى بياوريد، وحشيگرى‌اى بكنيد، يك چند صباحى يك آتشى را خاموش كنيد؛ ليكن خاموش نخواهد شد، روزبه‌روز عقده‌هاى مردم را بيشتر و غيظ آنها را شديدتر خواهيد كرد. يك وقت آنچنان زمام كار از دستتان در خواهد رفت كه ديگر هيچ جورى نشود بخيه زد. اشتباه ميكنند؛ هم آنها اشتباه ميكنند، هم آن كسانى كه از خارج از بحرين نيرو وارد ميكنند، بشدت در اشتباهند؛ خيال ميكنند با اين حرفها ميشود حركت يك ملت را از بين برد. خب، حرف جمهورى اسلامى اينهاست؛ در مورد يمن هم همين جور، در مورد ليبى هم همين جور. در ليبى غربى‌ها دارند با ملت ليبى بازى ميكنند. كشورى در نزديكى اروپا - يك ساعت راه تا قلب اروپا - و سرشار از نفت؛ نميخواهند در آنجا يك حكومت مردمى، آن هم مردمى كه مسلمانند، سر كار بيايد؛ دارند همين طور بازى ميكنند، دست به دست ميكنند، مردم را بازى ميدهند. خب، مردم ميفهمند، مردم ليبى ميفهمند. و همين طور در جاهاى ديگر.

 مجرم اصلى در اين حوادث، بلاشك مستكبرين عالم، دستگاه استكبار بين‌المللى و شبكه‌ى صهيونيستى بين‌المللى است كه الان هم از همين هياهوها و سر و صداها صهيونيستها دارند استفاده ميكنند؛ روى مردم غزه فشار مى‌آورند، روزانه از آنها شهيد ميگيرند. جا دارد ملتهاى منطقه، دولتهاى منطقه، آنهائى كه دلشان براى حقايق ميتپد، از عملكرد رژيم صهيونيستى غفلت نكنند.
 اين، وضعيت نظام جمهورى اسلامى است. لذا شما ملاحظه كنيد؛ تبليغات، تلاش سياسى، تلاش اقتصادى، تلاش امنيتى از سوى آمريكا و اينها متوجه به جمهورى اسلامى است. البته جمهورى اسلامى به توفيق الهى محكم ايستاده است، اما آنها دارند رذالت خودشان را ميكنند؛ آنها كوتاه نيامده‌اند. استحكام نظام جمهورى اسلامى موجب شده تيغ آنها كُند شود، بر صخره فرود بيايد. و من ميخواهم بگويم اين حالت صخره‌گون را ملت و دولت عزيز ما حفظ كنند. نگذاريد اختلاف به وجود بيايد. نگذاريد شكاف به وجود بيايد. نگذاريد آنچه را كه دشمن در تبليغات و در خباثتهاى سياسى و تفتينهاى سياسى ميخواهد در مورد كشور ما انجام بدهد، انجام دهد.

 شما ببينيد در همين پنج شش روز گذشته سر يك قضيه‌اى كه آنچنان هم از اهميت بالائى برخوردار نبود - سر مسئله‌ى اطلاعات و امثال اينها - چه جنجالى در دنيا راه انداختند. تحليلها را بردند به اين سمت كه بله، در داخل نظام جمهورى اسلامى شكاف ايجاد شده است، حاكميت دوگانه شده است، رئيس جمهور حرف رهبرى را گوش نكرده است! دستگاه‌هاى تبليغاتىِ خودشان را از اين حرفهاى سست و بى‌پايه پر كردند. ببينيد چطور منتظر بهانه‌اند. ببينيد چطور مثل گرگ در كمين نشسته‌اند كه يك بهانه‌اى پيدا كنند، هر جور ميتوانند، حمله كنند. ميدانند كه دولت مشغول تلاش و فعاليت و خدمت است. خب، واقعاً در كشور دارد خدمت انجام ميگيرد. هر جا خدمت باشد، هم مردم طرفدار هستند، هم رهبرى طرفدار است. ما كه راجع به شخص قضاوت نميكنيم؛ ما كار را، خط را، جهتگيرى را ملاك و معيار قرار ميدهيم. آنجائى كه كار و خدمت و تلاش هست، حمايت ما هست، حمايت مردم هست. و بحمداللَّه امروز كار دارد انجام ميگيرد. مسئولين دولتى هم حقاً و انصافاً دارند تلاش ميكنند؛ هم اعضاى دولت، هم بخصوص خود رئيس جمهور. اينها شب و روز ندارند؛ من مى‌بينم، من از نزديك شاهدم. اينها دائم مشغول كارند، مشغول خدمت و تلاشند. خب، اينها براى كشور خيلى باارزش است. بنده‌ى حقير هم طبق اصول بنا ندارم در كارها و تصميمهاى دولت وارد شوم. خب، مسئوليتها در قانون اساسى مشخص است؛ هر كس مسئوليتى دارد؛ مگر آنجائى كه احساس كنم يك مصلحتى دارد تفويت ميشود؛ مثل اينكه در همين قضيه‌ى اخير اينجورى بود؛ انسان احساس ميكند يك مصلحت بزرگى دارد مورد غفلت قرار ميگيرد، تفويت ميشود؛ خب، انسان وارد ميشود كه جلوى اين تفويت مصلحت را بگيرد. اين، مسئله‌ى مهمى نيست، نظائرش هم اتفاق مى‌افتد؛ اما مخالفين، دشمنان بيرونى، تريبون‌دارهاى بين‌المللى، بوقهاى تبليغاتى، از همين مسئله استفاده ميكنند براى اينكه فضاى تبليغاتى را شلوغ كنند.

 عرض من به عناصر داخلى، به مردم دلسوز، به برادران و خواهرانى كه در داخل با مسائل تبليغاتى سر و كار دارند، اين است كه سعى كنند به اين آشفتگى كمك نكنند. اين كه تحليل بگذارند، يكى از آن طرف، يكى از اين طرف، اين عليه آن، آن عليه اين، براى هيچ و پوچ، چه لزومى دارد؟ نه، دستگاه بحمداللَّه دستگاه مقتدرى است، مسئولين مشغول كارشان هستند، رهبرى هم كه بنده‌ى حقير هستم با همه‌ى حقارت، خداى متعال كمك كرده، ما در مواضع صحيحِ خودمان محكم ايستاده‌ايم. تا من زنده هستم، تا من مسئوليت دارم، به حول و قوه‌ى الهى نخواهم گذاشت اين حركت عظيم ملت به سوى آرمانها ذره‌اى منحرف شود. تا مردم عزيزمان اينجور با شور، با شعور، با بصيرت، با عزم راسخ در ميدان هستند، لطف الهى شامل است؛ اين را بدانيد. تا ما توى ميدان هستيم، سايه‌ى لطف الهى هست. ماها - من يك جور، شما يك جور، آن ديگرى يك جور، چهارمى يك جور - اگر سراغ مسائل شخصى خودمان برويم و اهداف را فراموش كنيم، البته كمك الهى هم كم خواهد شد.
 اما امروز ملاحظه ميكنيد كه مردم خوشبختانه در همه جاى كشور در صحنه‌اند، در عرصه‌اند؛ مسئولين همين جور، قواى سه گانه بكليتها همين جور. قواى سه گانه - هم قوه‌ى مقننه، هم قوه‌ى مجريه، هم قوه‌ى قضائيه - واقعاً وارد ميدانند؛ من دارم از نزديك مشاهده ميكنم، مى‌بينم؛ دارند تلاش ميكنند، دارند كار ميكنند، دارند مجاهدت ميكنند، عرقشان در مى‌آيد. كارها كارهاى سنگينى است؛ كارهاى كوچكى نيست.

 حالا ما گفتيم جهاد اقتصادى. يك حركت عظيمى جلوى همت مسئولين كشور هست. هم مردم، هم مسئولين بايد دست به دست هم بدهند، امسال اين حركت جهاد اقتصادى را شروع كنند. همان طور كه گفتيم، شعارهاى سال به معناى شروع اين جريان است، نه اينكه مخصوص امسال است. خب، اينها دارد الحمدللَّه انجام ميگيرد. حالا نقص در كار همه‌مان هست؛ بنده هم نقص دارم، رؤساى قوا هم خالى از نقص نيستند، مسئولين هم خالى از نقص نيستند. بايد به خداى متعال پناه ببريم، نقصهاى خودمان را بشناسيم، آنها را كم كنيم؛ در كار عظيم اين ملت بزرگ و اين حركت عظيمى كه اين ملت دارند، گره ايجاد نكنيم.

 از خداوند متعال ميخواهيم نظر رحمت و نگاه رحيمانه و رحمانانه‌ى خود بر ملت ما را هرگز سلب نفرمايد. ان‌شاءاللَّه قلب مقدس ولى‌عصر را نسبت به ما مهربان كند و دعاى آن بزرگوار را شامل حال ما كند. از خداوند متعال ميخواهيم شهداى عزيز ما و امام بزرگوار ما را - كه سلسله‌جنبان اين حركت بزرگ بود - در عالى‌ترين و والاترين مقامات قرب خود جايگاه بدهد.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته‌

1) نهج‌البلاغه، خطبه‌ى 27

اخبار ويژه برخي روزنامه هاي 21 ارديبهشت 1390

  ايران

ادعاي عجيب درباره پيشنهاد رشوه يك ميليارد يورويي به نمايندگان

خبر اول اين كه يك نماينده مجلس در اظهارنظري ادعا كرده كه ايرانيان خارج از كشور همزمان با بررسي بودجه 90 پيامك‌هايي به نمايندگان ارسال كرده‌اند كه با پيشنهاد مديريت و نظارت بر پروژه‌هاي بالاي يك ميليارد يورويي به مجلسي‌ها همراه بوده است. پرويز سروري تلاش كرده اين اقدام را به شوراي عالي ايرانيان خارج از كشور نسبت داده و از آن به عنوان رشوه براي حذف نشدن رديف بودجه اين شورا در بودجه 90 ياد كرده است.

رقم مورد ادعاي اين نماينده مجلس با نرخ روز معادل حدود يك هزار و ششصد و هفتاد ميليارد تومان است و اين در حالي است كه بودجه پيشنهادي دولت براي اين شورايعالي نهايتاً 17 تا 18 ميليارد تومان بوده است. شوراي عالي امور ايرانيان خارج كشور نيز به اين اتهام سروري واكنش نشان داده و ضمن غير‌معقول و مضحك خواندن اين ادعا از پيگيري قضايي اظهارات سروري خبر داده است.

شکست تازه موساد از وزارت اطلاعات

خبر ديگر اين كه سرویس اطلاعاتی رژیم صهیونیستی در پروژه‌اي جدید در تلاش برای به دست آوردن اطلاعات فعالیت‌های مالی و اعتباری ارگان‌های دولتی کشورمان بود که با هوشیاری نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی این پروژه با ناکامی روبه‌رو شد. این عملیات جاسوسی با هدف نفوذ به سیستم‌های مالی دستگاه‌های دولتی ایران طراحی شده بود که در آن از دو عامل انسانی و نرم‌افزاری به طور همزمان استفاده می‌شد. هدف از این پروژه جاسوسی کسب اطلاعات مالی شامل مراودات مالی، منابع کسب درآمد، میزان و محل هزینه‌ها، اطلاعات کالاهای خریداری شده از طریق نهادهای دولتی و کسب اطلاعات پرسنلی براساس داده‌های مالی بود.

بنی‌صدر: انقلاب ایران الهام‌بخش انقلاب‌های عربی است

شنيديم كه حتي ابوالحسن بنی‌صدر نیز مجبور شده تا به تأثیرگذاری انقلاب اسلامی ایران بر شکل گیری انقلاب های مردمی عربی اذعان كند. بنی‌صدر در این رابطه در مقاله‌ای در نشریه بین‌المللی دانشگاه هاروارد نوشته است: در جهان عربی چیزهای تازه‌ای در حال وقوع است که به انقلاب اسلامی ایران در سال 1979 بسیار شبیه است. در حقیقت می‌توان به شکلی غیرمستقیم، این انقلاب‌ها را به هم ارتباط داد. بنی‌صدر در پایان نوشته است: «نوزایی اسلامی» در مصر و تونس همچون ایران در حال شکل‌گیری است.

حمايت‌هاي امريكا اين‌بار به پژاك مي‌رسد

با خبر شديم كه يک روزنامه تندرو نزديک به نو محافظه کاران امريكايي درتازه‌ترين شماره خود خواهان کمک و حمايت کاخ سفيد از گروهک تروريستي پژاک شده است. روزنامه واشنگتن تايمز نوشت: اوباما بايد به نحوي به «پژاک» کمک كند و در اين راه ابتدا نامشان را از فهرست سياه حذف كرده تا اعضاي پژاک بتوانند براحتي در امريكا فعاليت كنند.

بن‌لادن به مرگ طبيعي مرده است

دست آخر اين كه به تازگي اطلاعات بسيار مهمي به دست آمده که تأکيد مي‌کند، امريکا نقشي در مرگ بن لادن نداشته است. اسلام تايمز نوشت: اطلاعات به دست آمده از منابع آگاه، حکايت از آن دارد که اسامه بن لادن از يک سال و نيم قبل، بشدت از بيماري کليوي رنج مي‌برده، به گونه‌اي که مجبور بوده هفته‌اي چهار مرتبه دياليز کند و اين موضوع تا آخرين روزهاي زندگي، وي را رنج مي‌داده است.

قدس

نگراني بي بي سي از اعدام مروج شبکه ضربدري

بوشهر نيوز- بي. بي. سي فارسي مدعي شد «سعيد ملک پور که دو سال پيش در تلويزيون ايران به ساخت و طراحي وب سايتهاي مستهجن اعتراف کرده بود، در نامه اي سرگشاده از زندان اوين گفته که مأموران او را شکنجه کرده اند تا در مقابل دوربين طبق خواسته آنها حرف بزند. وي در اين نامه به حکم اعدام اعتراض کرده است.» ملک پور گرداننده سايت «آويزون» از بزرگترين سايتهاي پورنو فارسي، در خارج از کشور زندگي مي کرده که پس از کارهاي اطلاعاتي بر روي وي سه سال پيش و پس از ورود وي به ايران شناسايي و بازداشت شد.

حکم جديد رئيس جمهور براي «دکتر» رحيمي

فارس- رئيس جمهور احمدي نژاد، در حکمي محمدرضا رحيمي را به عضويت هيأت امناي دانشگاه علوم پزشکي کردستان منصوب کرد، اما نکته جالب اينکه رئيس جمهور در اين حکم از واژه «دکتر» براي رحيمي استفاده کرده و اين در حالي است که رحيمي پيشتر داشتن مدرک دکترا را رد کرده بود.

او دوست دارد استاندار فارس شود

مشرق- حامد دهقانان، معاون سياسي استاندار فارس که تمايل زيادي براي استاندار شدن از خود نشان مي دهد، در سخنراني اخير خود با «مکتب ايراني» بيعت کرد.

معاون 33 ساله استاندار فارس در بخش ديگري از سخنان جالب خود گفت: جناب مشايي با يک نگاه باز منطقي و راهبردي کمک کردند که اعتبارات در خور توجه فرهنگي به فارس اختصاص يابد.

تعرفه واردات مشروبات الکلي به ايران

شيعه نيوز- تعرفه اعلام شده در گمرک جمهوري اسلامي ايران براي نوشيدني هاي عرق دار (الکل دار) برابر چهار درصد اعلام شده، در حالي که اين تعرفه براي نوشيدني هايي چون آب و آبميوه بيش از اين عدد است. پرسش اينجاست که در ايران اسلامي که خريد و فروش نوشيدني هاي الکل دار به هر دليلي حرام است، چرا بايد تعرفه گمرکي تعيين شود؟ اين در حالي است که تعرفه آب معدني 60 درصد تعيين شده است.

بقايي: چند خبرنگار دزد در نياوران يافته ايم

فارس- حميد بقايي ديروز در آخرين نشست خبري خود با خبرنگاران حوزه ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري در واکنش به پرسشي مبني بر اينکه بقايي با خريدار خودروي احمدي نژاد ارتباط دارد و هواپيمايي «آتا» را به آن واگذار کرده است، گفت: من حتي اين شرکت هواپيمايي را نمي شناختم و نمي دانستم که ايراني است. وي در ادامه با بيان اينکه آبروي افراد را در اين سازمان نمي بريم گفت: چندي پيش چند خبرنگار را در نياوران يافتيم که دزدي مي کردند.

استاني که کنگره شهدايش «استاندار» نداشت

مشرق- کنگره سرداران و 14600 شهيد استان فارس در ارديبهشت ماه در شيراز برگزار شد اما حواشي به وجود آمده درباره حضور نيافتن روح ا... احمدزاده کرماني استاندار و معاون سياسي اش در اين مراسم، به نقاط ضعف استاندار جوان فارس افزوده شد.

خانم «پ» و ارتباطش با جريان انحرافي

شفاف نيوز- برخي اطلاعات بيانگر اين است، برخي از کساني که با جريان انحرافي ارتباط نزديک دارند، ساکن آمريکا هستند و حتي ادعا شده برخي از آنها ارتباطاتي با کاخ سفيد دارند. از زمره اين افراد خانم «پ» ساکن کشور آمريکا ست که از دست اندرکاران شرکتي است که با ترک مزايده و با دستور آقاي «م» برخي امتيازات خاص اقتصادي را در يکي از جزاير ايران به دست آورده است.

نکته جالب اينکه همسر سابق اين خانم که گويا اکنون متارکه کرده به اسم «ه.ف» است که گفته مي شود، در وزارت خارجه آمريکا کار مي کند. خانم «پ» دوستي دارد به نام آقاي «ن» که مترجم کاخ سفيد و از سرمايه داران ايالات متحده است. گفته مي شود، آقاي «ن» نيز به لطف دوستي با خانم «پ» وارد کشور شده است.

تبعات اخراج کارمند براي صداي آمريکا

الف- دادگاه رسيدگي به پرونده «ملودي نواب صفوي»، مترجم ايراني شبکه صداي آمريکا که چند ماه قبل به دليل اعتراض به جنگ عراق، از اين شبکه اخراج شده بود، اقدام به دادخواهي در دادگاه آمريکا کرده است. شوراي مديران برنامه هاي برون مرزي آمريکا با پر سر وصدا شدن ماجراي اخراج مترجم ايراني شبکه صداي آمريکا و دادخواهي وي از دادگاه، سعي دارد با ميانجيگري وي را از اين اقدام منصرف کند.

ربع پهلوي: بچه دار نمي شوم، اين هم سندش!

رجا- رضا ربع پهلوي در تازه ترين اظهارات خود از مردم خواست، با رعايت بردباري و متانت، خيالشان از بابت موروثي شدن حکومتش! راحت باشد چرا که وي در آينده و با انجام عمل جراحي، خود را از بچه دار شدن محروم خواهد کرد! ربع پهلوي در پاسخ به سؤال يک شبکه تلويزيوني سلطنت طلب گفت: من براي اداي احترام به نگرانيهاي هموطنانم در آينده نزديک عمل وازکتومي انجام مي دهم و به خاطر ملت ايران، خود را از داشتن فرزند پسر محروم خواهم کرد!

تکذيب سفر صالحي به عربستان

مهر- يک منبع آگاه در وزارت خارجه سفر وزير خارجه را به عربستان در شرايط کنوني تکذيب کرد.

جمهوري اسلامي

* سفر همسر بشار اسد، رئيس‌جمهور سوريه، به لندن، دستمايه‌اي براي شايع شدن اين خبر شد كه وي به انگليس پناه برده است. روزنامه انگليسي ديلي تلگراف نوشت: اسما اسد 35 ساله در يك پناهگاه امن و باشكوه در لندن با سه فرزندش زندگي مي‌كند. همسر بشار اسد متولد لندن و داراي تابعيت سوري و انگليسي است و خانواده وي نيز در لندن زندگي مي‌كنند.

* تبليغات گسترده براي بزرگ جلوه دادن "اسامه بن لادن" آغاز شده است. به گزارش شبكه تلويزيوني الجزيره، روزنامه‌نگاران كشورهاي مختلف روزانه به محل اختفاي بن لادن مي‌روند تا از حضور طرفداران وي كه خود را براي زيارت به مخفيگاه مي‌رسانند گزارش تهيه كنند. براساس همين گزارش، برخي نكاتي كه توجه روزنامه نگاران را به خود جلب كرده، اين است كه چگونه رهبر بزرگ‌ترين سازمان تروريستي جهان توانسته چندين سال به آرامي در محلي زندگي كند كه در نزديكي آن سينما، بيمارستان زنان و كودكان ديده مي‌شود و حتي يك پاسگاه پليس نيز در 300 متري آن است. دولت آمريكا با اين هدف كه محل اختفاي بن لادن زيارتگاه هواداران او نشود، جنازه وي را به دريا انداخت. ارتش آمريكا همچنين به خاطر اين كه بعدها گفته نشود بن لادن در اين ويلا حضور نداشته، ساختمان محل اقامت وي را بمباران نكرد.

كيهان

بدهكار 1000 ميليارد توماني يك چيزي هم طلبكار شد!

خبرگزاري كار (ايلنا) كه در پوشش حمايت از كارگران فعاليت مي كند، ضمن مصاحبه با يكي از افراد نزديك به اصلاح طلبان، فرد دانه درشتي را كه يك هزار ميليارد تومان بدهي بانكي معوقه دارد، «قهرمان ملي» خواند!

محمدرضا سبز عليپور به عنوان رئيس مؤسسه اي موسوم به مركز تجارت جهاني ايران شناخته مي شود و در دولت اصلاحات باني برخي مراودات خارجي اصلاح طلبان بود. وي در مصاحبه با ايلنا درباره يك بدهكار بانكي كه داراي بدهي معوقه هزار ميليارد توماني است، گفت او نه تنها مفسد نيست بلكه انساني قابل احترام و كارآفرين و در كل يك قهرمان ملي است!

سبزعليپور ادامه داد: فرد مورد نظر طي چهل سال گذشته طبق اعتراف جناب آقاي آقامحمدي بهترين صنايع را در رشته كاري خود نه تنها در سطح ايران بلكه در سطح خاورميانه و حتي جهان احداث كرده است. بهترين محصولات را توليد و به سراسر دنيا صادر كرده، بيش از 5000 نفر كارگر، كارمند، مهندس و مدير ارشد در كارخانجات و شركتهاي او مشغول به كار هستند.

شما قضاوت كنيد وقتي كه يكي از كارخانجات اين مرد بزرگ هر سه ماه بيش از 1000 ميليارد تومان مواد اوليه نياز دارد پس آيا مبلغ 1000 ميليارد تومان وام تنخواه گردان براي صنايع ايشان خيلي زياد است كه چنين آن را بزرگ مي كنند و تحويل جامعه مي دهند؟

وي همچنين گفت: «در ساير كشورهاي جهان هر كسي بتواند بيشترين وام را از بانكها اخذ و آن را در راه سالم سرمايه گذاري كند نه تنها از وي قدرداني مي شود بلكه تخفيف هايي نيز در سود تسهيلات به وي اعطاء مي شود اما در كشور ما به دليل نبود برنامه ريزي صحيح در شبكه اعتباري بانكها و سيستم انقباضي مؤسسات پولي و در نتيجه عرضه كم و تقاضاي زياد براي دريافت تسهيلات، موجب شده تا هر كسي كه موفق به دريافت وام از بانك ها شود زير ذره بين قرار گرفته و سريعاً انگشت اتهام به سوي وي نشانه رود بدون آنكه بررسي شود كه تسهيلات دريافتي صرف چه اموري شده و آيا در رشد و توسعه اقتصاد كشور سرمايه گذاري شده يا خير.»

با اين اظهارات مغالطه آميز كه طي روزهاي اخير از سوي برخي افراد ديگر هم عنوان شده، لابد مردم و بانك مركزي بايد چيزي هم دستي به اين جناب بدهكار هزار ميليارد توماني و امثال وي بدهند! صاحبان اين منطق سفسطه آميز روشن نمي كنند كه داشتن كارخانه و پرداخت شماري كارگر، توجيهي براي فرار از بازپرداخت بدهي هاي هزاران ميليارد توماني مي شود؟ يعني به قول آقاي سبزعلي پور بايد آن هزار ميليارد تومان را نه بدهي بلكه «تنخواه گردان ناچيز» حساب كرد و بخشيد؟! از كي تا به حال تأخير در بازپرداخت بدهي هاي كلان بانكي و نپرداختن آن جزو شرايط احراز عنوان «قهرمان ملي» شده است؟

همچنين بايد پرسيد صرف «اخذ بيشترين وام بانكي» و عدم پرداخت آن در كجاي دنيا مورد قدرداني واقع مي شود؟ ضمن اينكه براساس استدلال نبوغ آميز رئيس «مركز تجارت جهاني ايران»، هركس مي تواند وام كلان بانكي بگيرد اما در ازاي مطالبه اقساط، بلافاصله ادعا كند كه آن وام را صرف رشد و توسعه اقتصاد كشور كرده و بنابراين بازپس نمي دهد! آيا امثال آقاي سبزعلي پور حاضرند از كيسه و جيب خويش وام هايي اين چنين پرداخت كنند؟ و آيا منطق اقتصادي در تجارت جهاني هم اين گونه است؟!

فارغ از تشخيص مصداق فساد اقتصادي، واقعيت اين است كه پرداخت وام هاي بانكي- به مفهوم روشن وام يعني پولي كه قرض گرفته شده و در وقت تعهد شده بازپس داده مي شود- صرفاً به شرط بازپرداخت انجام مي شود و با هيچ توجيه و تأويلي نمي توان از تأديه آن طفره رفت.

چرا وازكتومي؟!... روش بهتري هم هست

رضا ربع پهلوي در تازه ترين اظهارات خود از مخاطبان خواسته است ضمن رعايت بردباري و متانت خيالشان از بابت موروثي شدن حكومت!؟ وي راحت باشد چرا كه وي در آينده و طي يك عمل جراحي، خود را از بچه دار شدن محروم خواهد كرد!

به گزارش رجا، ربع پهلوي در پاسخ به سؤال يك شبكه تلويزيوني سلطنت طلب، درباره تضمين موروثي نبودن حكومتش پس از تاجگذاري، و به دست گرفتن قدرت گفت: من نگراني ها را از داشتن يك حكومت موروثي درك مي كنم، هر چند تا زماني كه محتواي نظام دموكراتيك باشد و به حق انتخاب مردم احترام گذاشته شود، شكل حكومت و موروثي بودن آن اهميتي نخواهد داشت.

وي در ادامه نيز براي اين كه خيال مخاطبان را از موروثي نبودن حكومتش؟! راحت كند گفت: ولي براي اداي احترام به نگراني ها در آينده نزديك عمل وازكتومي انجام خواهم داد و به خاطر ملت، خود را از داشتن فرزند پسر محروم خواهم كرد!

يادآور مي شود 3 ماه پيش برادر رضا پهلوي در آمريكا به طرز مشكوكي درگذشت. برخي رسانه هاي ضدانقلاب همان هنگام ادعاي خودكشي برادر رضا پهلوي را تكذيب كرده و اين گمانه را مطرح كردند كه رضا پهلوي براي بالا كشيدن ميراث خانوادگي (اموال غارت شده ملت ايران) اقدام به سربه نيست كردن بي سرو صداي برادر خود كرده است.

در هر حال به نظر مي رسد اگر وي واقعا دنبال خدمت به مردم ايران است، به جاي وازكتومي، خود را به همراه فرح پهلوي نابود كند و پيش از آن اموال غارت شده ملت ايران را نيز به كشور بازگرداند.

پاچه خواري به شيوه كارمند اخراجي VOA

يك عضو اخراجي صداي آمريكا ادعا كرد VOA به استخدام جمهوري اسلامي درآمده است.

سياوش آذري با انتشار نامه سرگشاده اي نوشت: من چهار ماه و نه سال در صداي آمريكا شاغل بودم و قبل از آن 50 سال سابقه خبرنگاري دارم. من معاون مدير اخبار خبرگزاري پارس و گزارشگر سياسي روزنامه كيهان در دوران شاه و نويسنده مجلات تهران مصور و سپيد و سياه بودم. اما لابد خواهيد پرسيد چرا (ناگزير) به استعفا شدم و رفتم. به خصوص كه با طومار شما دوستان پرمهر صداي آمريكا در پي كنار گذاشته شدن از سوي «سردبير خبر!!؟؟» به كار بازگشتم و اينك با آمدن آقاي رامين عسگرد رئيس جديد بخش فارسي، اميد تازه اي در دل كاركنان دميده است تجربه چهار سال و چهار ماه اشتغالم به من ثابت كرد بخش فارسي صداي آمريكا نه يك تريبون بين المللي است كه صاحبان افكار و انديشه هاي گوناگون و متغاير طبق تعريف آزادي در آن ابراز نظر كنند و نه پيرو سياست دولت آمريكا!!! بلكه (با پوزش و احترام به تلاش ها و كوشش هاي تك تك شما همكاران گرامي) في الواقع ملغمه در هم جوشي است از طرفداران (از نوع حاميان كروبي و موسوي) دو سه تن از طيف چپ، تعدادي طرفداران مصدق و جمهوري خواه كه كارها را در دست دارند!! و چند نفر مشروطه خواه خاموش كه طيف آخر به كلي مغضوب و به بازي گرفته نمي شوند!

وي با لحني متملقانه مي افزايد مايلم در اين خداحافظي تاكيد كنم كه در اين اداره مسئولان آمريكايي به ما ايراني تبارها بسيار محبت كرده و مي كنند صحيح اند تا من!. هرگز با قيافه عبوس با ما مواجه نشدند. باندبازي كمتر در كارشان ديده شده است، مجريان برنامه ها را از ميان پر قيچي ها و همبازي ها. اما از سوي سردبير، همكاران خاص از راديو فردا (هواداران جمهوري اسلامي) همين طور نورچشمي هاي از ايران آمده كه ايضا به جمهوري اسلامي گوشه چشم دارند! به بازي گرفته شده و به محض ورود رسمي شدند. اين طيف مدتي هم صداي سيد محمد خاتمي شده بودند. اصلا آيا پرسيده ايد چرا پرزيدنت اوباما براي مصاحبه بي بي سي را به صداي آمريكا ترجيح داد و با بي بي سي مصاحبه كرد بي آن كه صداي بخش فارسي آمريكا را به حساب بياورد؟! سؤال اين است كه چه كسي اين رسانه معتبر بين المللي را به چنين سرنوشت حقارت آميزي كشانده است؟ چرا فلان دختر تازه وارد و بي تجربه بايد حقوقي بالا دريافت كند اما امثال من اخراج شوند.

سياوش آذري در پايان نامه سرگشاده مي نويسد: نهايت آن كه، به لس آنجلس بازمي گردم با كمتر زندگي مي كنم و به حكم وظيفه براي نجات ميهنم و آزادي همو طنانم مبارزاتم را از سر مي گيرم. به قول شادروان ارتشبد آريانا يك لقمه كمتر، يك گلوله بيشتر... بار ديگر تاكيد مي كنم كه من از صداي آمريكا، مسئولان آمريكايي آقاي عسگرد رئيس جديد آن و شما همكاران و دوستان پرمهر نهايت رضايت و امتنان را دارم ولي در مورد سردبير كه صداي آمريكا را به تريبون جمهوري اسلامي تبديل كرده، منتها درجه شاكي ام و تاكيد مي كنم تا او جهت دار، و باندبازي او، در صداي آمريكا دنبال مي شود، انتقادها از صداي آمريكا نيز ادامه خواهد داشت.

ما تجارت فحشا مي كنيم افغاني و ايراني هم ندارد

رئيس بزرگترين كارتل رسانه اي صهيونيستي- آمريكايي به طور ويژه از مدير شبكه مبتذل فارسي وان تمجيد كرد.

رابرت مرداك با تمجيد سعد محسني مدير افغاني شبكه فارسي وان نوشت: من با سعد محسني 44 ساله و تاجر جوان افغاني از طريق يك دوست مشترك آشنا شدم و به سرعت دريافتم كه او ارزش اين را دارد كه به وي توجه شود.

به گزارش «انتخاب»، مرداك هرچند پيش از اين ارتباط با فارسي وان را تكذيب كرده اما درباره سعد محسني مي نويسد: به نظر من او مطلع ترين فرد در جهان در مورد افغانستان است و من براي همين با او تجارت مي كنم.

اين سرمايه دار آمريكايي- استراليايي مي افزايد: سعد به همراه برادرش پس از يازده سپتامبر از استراليا به كشور خود بازگشت. البته مالكيت او بر روزنامه و تلويزيون، بدون شك او را تبديل به بانفوذترين فرد افغانستان كرده است و نقشي بزرگ در شكل گيري افكار مردم بازي مي كند.

دو روز پيش سايت اخبار روز وابسته به ضد انقلاب مقيم آلمان گزارش داد وزارت خارجه انگليس و آمريكا پشت صحنه مديريت شبكه هاي زرد نظير «فارسي وان» و «من و تو» قرار دارند و 40 ميليون دلار به اين دو شبكه ماهواره اي اختصاص داده اند.

انهدام بنيان خانواده و ترويج فحشا و بي عفتي و هرزگي اخلاقي در دستور كار شبكه هاي ماهواره اي زرد قرار دارد.

اصلاً تو سگ كي باشي كه فراخوان بدهي!

«يكوقت كسي خداي نكرده فراخوان تظاهرات نده ها! اين همه سال هيچ غلطي در مقابل رژيم نكرديم، اين سالهام روش».

اين مطلب را سايت صهيونيستي بالاترين خطاب به اپوزيسيون و دست اندركاران فراري فتنه سبز نوشته است. بالاترين مي افزايد: يه وقت كسي فراخوان نده! يه وقت مستقل از شوراي هماهنگي سبز عمل نكنيدها! 10 نفر هم نميتونيد جمع كنيد، تلاش بيخودي نكنيد. اگر هم كسي فراخوان داد بهش منفي بدين و با گذاشتن كامنت منفي ديگران را از پيوستن به فراخوان منصرف كنيد. اصلا بهش بگين كه تو سگ كي باشي كه فراخوان ميدي. شماها كه 10 نفر هم نميتونين تو خيابون بيارين. اگر صبر كنيد خود شوراي عالي هماهنگي سبز بيانيه ميده و يك روز رو براي تظاهرات تعيين ميكنه، حتي شايد هم دوباره تند روي بكنه و هر هفته يك روز رو اعلام كنه. يك وقت كسي احساساتي نشه دعوت به تظاهرات بكنه!

شبكه مذكور در مطلب پرخاشگرانه ديگري مي نويسد: ديگه حتي 20-10 نفر هم نيستند كه به خاطر موسوي به خيابان بيان. آقاي نيك آهنگ و بقيه گودنشينان شما كه شب و روز موسوي رو مسخره مي كردين، حالا چرا ساكتين؟ مگه شماها تو خارج نمي گفتين بيانيه هاي موسوي مشتي اراجيف و كاغذ پاره بي ارزشه، پس چرا خودتون بيست نفر رو هم به خيابون نمي تونين بيارين؟ از اون طرف هم كه رئيس مجاهدين خلق تمام همتش رو به كار بسته تا با پوشيدن كت و دامن سبز، جنبش رو مصادره كنه و بشه رئيس اون!

در همين حال پايگاه ضد انقلابي اخبار روز با اشاره به پنهانكاري و سردرگمي شوراي هماهنگي سبز در خارج نوشت: در پرده ماندن چهره اعضاي شورا در حالي كه به نظر نمي رسد صرفاً جنبه امنيتي داشته و ناشي از مخفي كاري باشد، پرسش هاي فراواني را دامن زده است. برخي مواضع شورا از جمله تلاش براي تحميل شعارهاي به شدت تفرقه افكنانه در تظاهرات اول اسفند، به اين پرسش ها ابعاد نگران كننده اي داده است.

شوراي ياد شده در دعوت ناكام به اغتشاش خواستار سر دادن شعارهايي نظير «يا مهدي شيخ مهدي» و «يا حسين ميرحسين» شده بودند كه با اعتراض گروهك هاي لائيك مختلف روبرو شد. آنها از اين شاكي بودند كه «اگر به حسين و مهدي [عليهماالسلام] باور داشتيم كه اصلا با حكومت اسلامي درگير نمي شديم». اين محافل حتي شورا را به خاطر ايجاد چنددستگي و اختلال در فعاليت اپوزيسيون متهم كردند كه نفوذي وزارت اطلاعات جمهوري اسلامي است و اعضاي آن براي از كار انداختن اپوزيسيون به خارج آمده اند.

يكي از اين محافل، سايت خودنويس بود كه در پي انتقادهاي تند از شورا، متقابلاً متهم شد از اطلاعات سپاه پاسداران پول مي گيرد تا ميان اپوزيسيون اختلاف بيندازد. ظاهراً سمبه شورا پر زورتر بود چرا كه سايت وابسته به نيك آهنگ كوثر با 180 درجه چرخش، روز گذشته يك تملق نامه و رپرتاژ آگهي كامل را براي اردشير اميرارجمند (از اعضاي آشكار و راه اندازي كننده شورا) منتشر كرد.

خودنويس درباره امير ارجمند كه پيوندهايي با برخي سرويس هاي جاسوسي غربي و گروهك منافقين دارد، نوشت: جناب دكتر امير ارجمند مشاوري در قامت رهبر جنبش است. مصاحبه اخير او با تلويزيون رسا، دموكرات گونه و صادقانه بود [!!] برخلاف مصاحبه رجب مزروعي كه غير دموكراتيك و نسنجيده بود. جناب آقاي امير ارجمند در اين مصاحبه علي رغم حفظ هويت سياسي جريان اصلاح طلب با هوشياري، از هرگونه مرزبندي سياسي با ديگران در اين مقطع حساس پرهيز كرد و اين در ميان اصلاح طلبان تقريباً بي نظير است. او به راستي در قامت يك رهبر مقتدر و صادق و دموكراتيك ظاهر مي شود.

خاطرنشان مي شود محافل ضدانقلابي نظير خودنويس اساساً معارض قانون اساسي و اسلامگرايي و حاكميت دين هستند حال آن كه امير ارجمند مي كوشد ژست وفاداري به قانون اساسي و جمهوري اسلامي به خود بگيرد.

باور كنيد من همجنس باز هستم چرا پناهندگي نمي دهيد؟!

شماري عناصر فراري ضد انقلاب كه قصد پناهندگي به كشور سوئد را داشتند، ديپورت شده اند.

گزارش ها حاكي از آن است كه دولت سوئد حاضر نيست به اين عده پناهندگي بدهد و به همين دليل آنها نزديك ده روز است كه در گوتنبرگ دست به تحصن و تجمع زده اند.

ظاهرا شمار اين عده 13 نفر است و جز رئيس حزب چپ سوئد، كسي حاضر به گفت وگو با آنان نشده است.

برخي از عناصر فرصت طلب طي چند سال اخير با عزيمت به كشورهاي اروپايي، ضمن سياسي و اپوزيسيون معرفي كردن خود ادعاهايي نظير اذيت و شكنجه و تجاوز را مطرح مي كنند. برخي ديگر از آنها حتي حاضر شده اند ادعا كنند همجنس باز يا بهايي و...هستند كه حقوقشان در ايران نقض شده است. اما طرف هاي غربي هم به مرور زمان آموخته اند به هركسي پناهندگي ندهند و فقط از ميان آنها تعدادي را كه به كار همكاري مي آيند، انتخاب كنند.

اخبار ويژه برخی روز نامه های 20 اردیبهشت 1390

  خراسان

مشرق نوشت:آيت ا... مظاهري ، با ابراز نگراني شديد از وضعيت فساد اخلاقي حاکم بر جامعه و رواج بي‌بند و باري در حجاب و عفاف، فرافکني در اين زمينه را مذموم دانسته و تصريح کردند: دولت در اين زمينه مقصر است، خود مردم نيز تقصير دارند، نهاد روحانيت نيز اگر تذکر ندهد، مقصر است.

فردا مدعي شد:در حالي‌که چندي پيش برخي سايت‌ها در مورد منابع مالي 2 روزنامه تازه تاسيس 7 صبح و تماشا منسوب به يکي از چهره‌هاي نزديک به رئيس‌جمهور اخبار و گزارش‌هايي منتشر کرده‌اند، مسئولان اين 2 روزنامه در روزهاي گذشته اقدام به توزيع گسترده و رايگان اين نشريات در نمايشگاه کتاب تهران کرده‌اند.

راهبردنيوزخبرداد: فراکسيون اقليت مجلس تصميم گرفت در انتخابات هيئت رئيسه به نفع علي لاريجاني کانديدا معرفي نکند. داريوش قنبري سخنگوي اين فراکسيون با اشاره به انتخابات هيئت رئيسه مجلس بعد از اتمام بررسي بودجه گفت: اعضاي فراکسيون اقليت، همانند روال گذشته از آقاي لاريجاني حمايت ‌خواهد کرد.

رجا نوشت: اسماعيلي عضو هيئت رئيسه فراکسيون اصولگرايان مجلس با تاکيد بر اين که جريان انحرافي مورد تنفر ملت ايران بوده و از اقبال مردمي برخوردار نيست، تاکيد کرد: برنامه سياسي اصولگرايان جدا کردن احمدي‌نژاد از جريان انحرافي است.

جهان مدعي شد: غلامحسين کرباسچي شهرداراسبق تهران به تازگي درفيس بوک ،پرسش فيلم اخراجي هاي ۳ را نگاه مي کنيد ؟‏ را با هرگز نگاه نمي کنم‏ پاسخ داده است .

آفتاب نوشت: حدادعادل رئيس کميسيون فرهنگي مجلس شوراي اسلامي زندان اوين را به عنوان مکاني براي نمايشگاه بين‌المللي کتاب تهران پيشنهاد داد.

جوان آنلاين نوشت: با توجه به دستگيري تعدادي از رمالان و ارتباط آنان با جريان انحرافي يک کارشناس مسائل سياسي تصريح کرد که اين پديده ناشي از خيزش پنهان يک فرقه گرايي درمتن فضاي سياسي – اجتماعي کشور است.

جهان مدعي شد: ۱۳ استاندار در ارديبهشت امسال بيانيه اي نوشتند که در آن اگر چه به ظاهر حمايت از رئيس جمهور است اما در واقع از برخي دولتمردان منتسبين به رئيس جمهور که مردم و رسانه ها از آن ها به جريان انحرافي ياد مي کنند، حمايت شده است.در اين بيانيه ادعا شده که يک جريان انحرافي عليه دولت توسط فعالان و جريان هاي سياسي شکل گرفته که مقابله با آن ضروري است. به عبارت ديگر ۱۳ استاندار در پي حمايت از جريان انحرافي در دولت و زدن انگشت اتهام به جريان انحرافي شکل گرفته عليه دولت در خارج از دولت، هستند.سايت جهان اسامي کامل اين 13 استاندار را منتشر کرده است.

مشرق مدعي شد: اخيرا قول کمک چهار ميليارد توماني از طرف يک مقام ارشد و حاشيه ساز به خانه سينما داده شده است که از اين کمک وعده داده شده مبلغ 800 ميليون تومان آن از طريق يک شرکت واسطه اي تا به حال پرداخت شده است. چنين کمک هايي از طريق اين مقام ارشد و خبر ساز بي سابقه نبوده و اين بار اولي نيست که با نظر داشت برخي اهداف خاص سياسي و انتخاباتي چنين کمک هايي پرداخت مي شود.

کیهان

روي سبز ما سياه كه مردم كوفه را روسفيد كرديم! (خبر ويژه)

اپوزيسيون و گروههاي فعال در جنبش سبز، مردم كوفه را روسفيد كردند!

اين مطلب را سايت صهيونيستي و ضدانقلابي «بالاترين» كه گردانندگان آن يد طولايي در كنار گودنشيني و شير كردن مخاطبان دارند، عنوان كرده است. بالاترين با اشاره به سپري شدن هشتاد روز از قطع ارتباطات موسوي و كروبي با محافل بيگانه و گروهك ها، خطاب به عناصر ضدانقلابي كه ادعا مي كردند قيامت خواهند كرد نوشت: اي مردم كوفه روسفيد شديد! ما مخالفان رژيم با عهدشكني خود نسبت به موسوي و كروبي ثابت كرديم كه از شما بي وفاتريم و در شكستن عهد و ترسو بودن از شما هزار بار بدتريم. پس ركورد را شكسته ايم.

اين نوشته در حالي است كه فتنه گران در زمان اغتشاش شعار مي دادند نترسيد نترسيد ما همه با هم هستيم.

اما يك بالاتريني ديگر اين گونه بلوف زده كه: «هرگز گمان نكنيد كه ما سران سرافراز را به فراموشي سپرده ايم. درسته كه 80 روز گذشته اما داريم خشم ذخيره مي كنيم(!) و واي از آن روز كه صبر ما به پايان برسد.»

در همين حال پايگاه اينترنتي تهران ريويو از ديگر رسانه هاي وابسته ضدانقلاب خارج نشين، شوراي هماهنگي راه سبز و رجب مزروعي را به باد انتقاد گرفت و نوشت: قبل از حصر موسوي هم شرايط لازم براي پيوند ميان سبزها و جنبش كارگري فراهم نبود اما لااقل بيانيه ها و مصاحبه هاي موسوي تا حد زيادي از باصطلاح گاف سياسي هم عاري بود. اما پس از آن سطح نه چندان مقبول بحث درباره اين پيوندها به شدت افت كرد و حتي تفرقه افكنانه نيز شد. شوراي هماهنگي راه سبز به اقتضاي حصر موسوي، عهده دار صدور بيانيه هايي شد، در بعضي از موارد هم فاقد شناخت و هم فاقد شجاعت. بيانيه نامربوط و نامنسجم و نامعقول آن شورا به مناسبت روز كارگر يك نمونه از نزول سطح گفتار رسمي جنبش بود و سخنان خام دستانه آقاي رجبعلي مزروعي در مقام سخنگوي شاخه برون مرزي سازمان مجاهدين انقلاب و يكي از اعضاي شوراي هماهنگي راه سبز در نشستي مطبوعاتي در پاريس به تاريخ دهم ارديبهشت سال جاري نيز آخرين نمونه.

تامل در گفته هاي اخير ايشان از آن رو اهميت دارد كه متاسفانه بازتاب ديدگاههاي بخش اعظمي از نخبگان سياسي جنبش سبز نيز هست. آنها دچار سابقه تاريخي كارگرستيزي هستند كه اكنون ليبرال دموكرات شده اند.

اظهار عجز رئيس سابق موساد اسرائيل را به هم ريخت (خبر ويژه)

يك تحليلگر صهيونيست تصريح كرد: ايران به عنوان يك مسئله مهم امنيتي باعث دعواهاي سياسي ميان جناح هاي مختلف اسرائيل شده است.

مئير جاودانفر به بي بي سي گفت: در مورد ايران نظرات مختلفي در اسرائيل وجود دارد و واكنش ايهود باراك به سخنان داگان نشان مي دهد كه اين اختلاف نظر در حال عميق تر شدن است.

وي افزود: اين اظهارات و واكنش هاي متقابل نشان مي دهد كه اختلاف نظر بسيار زيادي وجود دارد و خيلي ها در حال حاضر در محافل آكادميك بحث مي كنند كه بهترين روش و استراتژي اسرائيل در مقابل ايران چه خواهد بود.

وي درباره اينكه كدام نظر در اسرائيل در مورد برنامه هسته اي ايران غالب است؟ اظهار داشت: در حال حاضر تنها نظر غالب اين است كه اسرائيل بايد از راهبرد بين المللي شامل مذاكرات با ايران و در عين حال اعمال تحريم ها حمايت كند.

خاطرنشان مي شود روز گذشته شيمون پرز رئيس رژيم صهيونيستي به مناسبت شصت و سومين سالگرد اشغال فلسطين بيانيه اي منتشر كرد و در آن نوشت: ما همچنان با نيروهاي شرور به ويژه آنهايي كه از ايران سرچشمه مي گيرد مواجه هستيم. اين بايد همه جهانيان را عليه خطر بسيج كند.

عجز و سردرگمي در محافل صهيونيستي درباره نحوه مواجه شدن با قدرت فزاينده ايران در حالي است كه به تازگي مئير داگان رئيس جديدا بازنشسته سرويس موساد اعلام كرد حمله نظامي به ايران احمقانه ترين كار ممكن است.

داگان در دانشگاه يهوديان در بيت المقدس اشغالي گفت: زيرساخت هاي هسته اي ايران تحت نظارت آژانس بين المللي انرژي اتمي و قانوني و هرگونه حمله اي به آن تقابل آشكار با قوانين بين المللي است ضمن اينكه ماجراي ايران با رآكتور هسته اي عراق كه سال 1981 به آن حمله كرديم متفاوت است. تاسيسات اتمي ايران در سراسر آن كشور پراكنده شده اند و اين كار حمله موثر را دشوار كرده است.

وي همچنين در خصوص تبعات حمله احتمالي گفت: پس از آن، جنگ با ايران پيش مي آيد و اين موضوعي است كه مي دانيم چگونه آغاز مي شود، اما از نحوه پايان آن بي اطلاعيم. ايراني ها از توانمندي شليك راكت به سمت اسرائيل براي چندين ماه برخوردارند، احتمال دارد حزب الله دهها هزار راكت و صدها موشك دوربرد به سمت اسرائيل شليك كند، از سوي ديگر تهران مي تواند حماس را فعال سازد و اين خطر هم وجود دارد كه سوريه به اين جنگ ملحق شود.

روزنامه صهيونيستي هاآرتص با اشاره به سخنان داگان و بازتاب هاي آن نوشت: اظهار رئيس سابق موساد [به عنوان فردي مطيع]، اسرائيل را به هم ريخته است. در پي اظهارات داگان درباره احمقانه بودن طرح حمله به ايران، دو مقام اسبق موساد نيز اين ديدگاه را تاييد كردند و اين در حالي است كه برخي مقامات دولت معتقدند نبايد اظهاراتي در اين سطح رسانه اي مي شد. «دني ياتوم» و «افرايم هالووي» از روساي سابق موساد با تاييد اظهارات داگان گفته اند كه براساس ارزيابي ها و دلايل متعدد طرح حمله به ايران احمقانه است.

يادآور مي شود در دوره داگان عمليات تروريستي نظير ترور عماد مغنيه فرمانده نظامي ارشد حزب الله، ترور چند دانشمند هسته اي ايران و عمليات خرابكارانه از طريق ارسال ويروس استاكس نت صورت گرفت و بر همين اساس اظهارات وي بيش از گذشته دل صهيونيست ها را خالي كرده است.

بودجه 40 ميليون دلاري انگليس و آمريكا براي 2 تلويزيون ماهواره اي زرد (خبر ويژه)

وزارت خارجه انگليس و آمريكا هدايت كننده اصلي تلويزيون هاي ماهواره اي فارسي زبان هستند و بودجه كلان اين شبكه ها را تامين مي كنند.

اين خبر را پايگاه اينترنتي اخبار روز وابسته به گروهك هاي ضدانقلاب مقيم آلمان منتشر كرده و با اشاره به بي رونقي شبكه هاي ماهواره اي داراي گرايش سياسي نوشت: امروز حتي تلويزيون هاي سياسي مانند صداي آمريكا هم دريافته اند كه مخاطب براي اخبار و تحليل هاي سياسي پاي آنان نمي نشيند. بنابراين تلويزيون «فارسي وان» و «من و تو» براي جلب مخاطب راه اندازي شدند. فارسي وان با پخش سريال هاي مطرح جهاني به صورت دوبله شده مخاطباني را جذب كرد اما به دليل همين جنبه سرگرمي صرف، آرام آرام دچار يك فرودستي در جذب مخاطب شد. «من و تو» تجربه مشابهي است كه به بخش سبك زندگي غربي و شوهاي تلويزيوني و... مي پردازد و در كنار شام، مشروب خواري را ترويج مي كند. اين شبكه در تملك دو ايراني به نام كيوان عباسي و مرجان عباسي مي باشد و دفتر مركزي و استوديوي آن در شهر لندن واقع است.

اخبار روز مي افزايد: كيوان و مرجان عباسي در واقع با يكديگر شريك تجاري هستند كه علاوه بر كارهاي اقتصادي به كار رسانه اي هم روي آورده اند. فعاليت اين دو با شبكه تلويزيوني مرجان كه در واقع شركت اصلي مي باشد در سال 2009 آغاز شد. ادارات و استوديوهاي شبكه من و تو در وندزورث لندن مي باشد و تحت عنوان «Capital studios» اداره مي شود. پيش از اين مرجان و كيوان عباسي مالك شبكه ماهواره اي «ببين تي وي» بودند، كه در واقع اولين شبكه اينترنتي فارسي زبان بوده است.

پدر اين دو تن مالك تلويزيون آزادي در واشنگتن د ي سي و شبكه پورنوي Hostlertv در كانادا مي باشد اين رسانه ضدانقلاب گزارش داد: بنا به گزارش هاي رسيده اين افراد بخش عمده اي از بودجه شبكه هاي من و تو، يك و دو را از وزارت امور خارجه انگليس گرفته اند. رابط اين افراد نيز فردي به نام «مك وولين» است كه به عنوان مدير و يكي از مشاورين ارشد اين گروه فعاليت مي كند و با همكاري وي، وزارت امور خارجه انگليس بودجه راه اندازي اين دو شبكه را تامين كرده است. اما براي سال 2011 با همكاري عباسي پدر، يك بودجه هنگفت 40 ميليون دلاري را از محل بودجه امنيتي و هجوم رسانه اي آمريكا براي ايران (در پنتاگون) دريافت مي كند. براساس گزارش ها بودجه 40 ميليون دلاري اين شبكه در حقيقت 40 برابر بيشتر از بودجه شبكه اسطوره اي فارسي 1 است.

اخبار روز با وجود استقبال از فعاليت اين شبكه هاي ضدانقلاب مي نويسد: اما داستان زماني جدي مي شود كه در اين ميان ببينيم سياست هاي كلان يك شبكه ماهواره اي كه قطعا در راستاي منافع تامين كنندگان مالي آن است چيست؟ سؤال اين است كه وقتي يك كشور خارجي براي راه اندازي يك كانال فارسي زبان پرمخاطب اين همه هزينه مي كند چه اهداف آشكار و پنهاني را دنبال مي كند؟

صداي آمريكا: در انقلاب 57 گروه ها از توده مردم كف خيابان جا ماندند (خبر ويژه)

صداي آمريكا اذعان كرد انقلاب ملت ايران در سال 57 مطلقاً اسلامي بود و ديگر گروه ها كه نمي خواستند اين واقعيت را بپذيرند، از طرف همان مردم غافلگير شدند.

سايت صداي آمريكا ضمن تحليلي نوشت: با آن كه كشورهاي غربي آشكار و پنهان و مكرراً از شاه خواسته بودند از سلطنت كناره گرفته تخت و تاج را به پسرش بسپارد، شاه هنوز استواري جايگاه خود را در دو نكته مي ديد؛ روابط جا افتاده با بخشي از محافل قدرتمند سياسي آمريكا و نيز قرار داشتن در صف مقدم مقابله با شوروي. هر دو، البته در آغاز نيمه دوم دهه هفتاد ميلادي سده گذشته، نابسنده بود.

VOA اضافه كرد: نخستين گروهي كه تاوان خطاي ديد و برآورد نادرست خود را داد گروه موسوم به «ملي- مذهبي» به سركردگي «مهندس مهدي بازرگان» بود. اين گروه همچون همه گروه هاي ديگري كه با انقلاب اسلامي همراهي كردند يك نكته را نديدند، يا نمي خواستند ببينند و آن نكته اين بود انقلاب اسلامي نيروي خود را به ويژه از «كف خيابان» يعني توده هاي مردم مي گرفت. نه گروه ملي مذهبي و نه هيچ گروه ديگري نه اين توان را داشت و نه مي توانست داشته باشد زيرا چارچوب مذهبي، منطق و احساس راهنماي توده مردم درجنبش بود.

گفتني است گروهك هاي نهضت آزادي و جبهه ملي پيوندهاي وثيقي با لانه جاسوسي آمريكا داشتند و طبق اسناد منتشره هر كدام از سويي به سران سفارت وعده مي دادند كه مي توانند مردم را كنترل و انقلاب اسلامي را به انحراف بكشانند اما در روزهاي آخر اذعان كردند كه مردم حاضر به ترك صحنه و خالي كردن پشت روحانيت نيستند.

لس آنجلس تايمز: مصر پس از انقلاب ماجراجو شده است (خبر ويژه)

رسانه هاي غربي، فاصله گرفتن دولت انتقالي مصر از آمريكا و اصرار و ابراز تمايل براي نزديكي به ايران را «ماجراجويي» توصيف مي كنند.

روزنامه لس آنجلس تايمز در اين باره نوشت: دولت جديد قاهره در روابط خارجي به ديپلماسي ماجراجويانه اي دست زده است كه هدف از آن، حضور چشمگيرتر در خاورميانه است.

لس آنجلس تايمز با اشاره به اين كه دولت آمريكا همواره جمهوري اسلامي ايران را تهديدي براي ثبات خوانده، مي نويسد: مصر با پيشنهاد دوستي به ايران و گروه ستيزه جوي فلسطيني حماس قصد دارد در سياستهاي منطقه اي از خط مشي دوران حسني مبارك و نيز از آمريكا و اسرائيل فاصله بگيرد. اين در تقابل با مواضع آمريكاست.

تحليل لس آنجلس تايمز همزمان با اظهارات جديد نبيل العربي وزير خارجه مصر منتشر مي شود كه در مصاحبه با خبرنگار واشنگتن پست اظهار داشت: «ايران دشمن ما نيست. اگر مي خواهي من اين را بگويم، ايران يك دشمن نيست. ما هيچ دشمني در هيچ جايي از جهان نداريم.»

وزير خارجه مصر با اشاره به اينكه از سرگيري روابط ايران و مصر نبايد سبب نگراني آمريكا شود، استدلال كرد: نزديك ترين متحدان آمريكا يعني كشورهايي چون بريتانيا و فرانسه و آلمان هم با ايران رابطه دارند.

وي گفت: مصر درصدد ايجاد فصل تازه در روابط با ديگر كشورها از جمله ايران است. ما نبايد به عقب نگاه كنيم بلكه بايد به آينده توجه كنيم. اين در حالي است كه در روابط تهران و قاهره در 3 دهه گذشته دستاوردي جز سوء تفاهم و دلسردي وجود نداشته است.

شيرين عبادي يك قسط ديگر بدهي خود به تروريست ها را پرداخت كرد (خبر ويژه)

نامزد گروهك منافقين براي دريافت جايزه نوبل، از يك تروريست بمب گذار اعلام حمايت كرد.

شيرين عبادي با حمايت از فرزاد- ك مدعي شد به واسطه ملاقات هايي كه با وكلاي نامبرده داشته، شاهدي بر بي گناهي نامبرده است.

فرزاد- ك از عناصر وابسته به گروهك تروريستي كومله بود كه در سال 85 و هنگامي كه قصد بمب گذاري در يكي از ادارات تهران را داشت توسط نيروهاي اطلاعاتي بازداشت شد و پس از طي مراحل قانوني دادرسي ارديبهشت سال گذشته اعدام شد.

شيرين عبادي پيش از اين هم از گروهك هاي تروريستي و جنايتكار نظير منافقين و تندر و فرقه هاي استعماري مانند بهائيت حمايت كرده است. به شهادت الهه هيكس، شيرين عبادي از سوي عبدالكريم لاهيجي (از عناصر وابسته به منافقين) به هيكس معرفي و از اين طريق نامزد دريافت جايزه صلح نوبل شد. عبادي داراي سوابق سلطنت طلبانه است و در اوج انقلاب ملت ايران در سال 1357 خواستار سركوب مردم تحت عنوان «اوباش» شده بود.

جمهوري اسلامي

* منابع خبري از تدريس كتاب انجمن حجتيه در دوره آموزشي مديران دولتي خبر مي‌دهند. سايت آينده كه اين خبر را داده، به نقل از مشرق نوشت: به دنبال تفاهم سه جانبه معاونت توسعه و مديريت و سرمايه انساني رئيس‌جمهور و دو وزارتخانه كشور و ارشاد، مديران دولتي موظف به حضور در كلاس‌هاي آموزشي و فرهنگي با عنوان سلمان شده‌اند. دستگاه‌هاي دولتي موظفند اين دوره را كه 40 ساعت آموزش اجباري است تا پايان سال 1390 به اجرا بگذارند. براساس همين خبر، از جمله منابع مكمل كه براي اين طرح اعلام شده، كتاب گفتارهائي پيرامون امام زمان(عج) نوشته سيد حسن افتخارزاده عضو شوراي 5 نفره انجمن حجتيه است.

* وزير خارجه مصر گفت: هيچ كس دشمن ما نيست، نه ايران، نه اسرائيل. نبيل العربي در مصاحبه با روزنامه آمريكائي واشنگتن پست افزود: ما هيچ دشمني در هيچ جايي از جهان نداريم. وي در اين مصاحبه بر تعهد دولت جديد مصر به قرارداد صلح با اسراييل (كمپ ديويد) تاكيد كرد و افزود: دولت جديد مصر نيز همچون دولت گذشته به فروش گاز به اسراييل ادامه خواهد داد، اما افزود كه ممكن است قيمت گاز صادراتي كشورش به اسراييل تغيير كند. وزير خارجه مصر علاوه بر اين، مدعي شد حماس مذاكره با اسراييل را پذيرفته و اين مساله نشان مي‌دهد كه اين گروه فلسطيني خواهان حل و فصل موضوعات مورد مناقشه با اسراييل است! اين اظهارات وزيرخارجه مصر نشان مي‌دهد دولت فعلي قاهره همان سياست رژيم ديكتاتوري و وابسته مبارك را ادامه مي‌دهد.

* سايت آرمان ايران نوشت: ساختمان درحال احداث وزارت راه در تپه‌هاي عباس آباد، به دليل چشم انداز زيبا، مجلل بودن و عدم نياز وزارت راه،‌ تبديل به هتلي پنج ستاره به ويژه براي مهمانان خارجي خواهد شد. در سال‌هاي اخير، نهضت ساختمان سازي توسط ارگان‌هاي دولتي و نهادها رشد چشمگيري داشته است.

* در محافل دولتي گمانه‌زني‌هائي درباره كنار رفتن وزراي وزارتخانه‌هاي درحال ادغام و آمدن وزراي جديد مطرح است. براساس همين خبرها، با ادغام وزارت صنايع و بازرگاني، فرد جديدي سكانداري اين وزارتخانه تازه تأسيس را عهده‌دار خواهد شد. غضنفري به دانشگاه باز خواهد گشت و به محرابيان پيشنهاد رياست سازمان توسعه تجارت داده شده است. گزينه جدي اين وزارتخانه تازه تأسيس پوستين‌دوز است كه از نزديكان رحيم مشايي مي‌باشد. همچنين گفته مي‌شود درصورت ادغام وزارت نيرو و نفت از احمد قلعه‌باني به عنوان گزينه اصلي وزارت جديدالتأسيس نامبرده مي‌شود. قلعه‌باني نيز از نيروهاي نزديك مشايي به شمار مي‌آيد.
ایران
دفاع وزير امور خارجه مصر از عبور كشتي‌هاي ايراني از كانال سوئز

خبر اول اين كه نبيل العربي، وزير امور خارجه مصر در مصاحبه با روزنامه امريكايي واشنگتن‌پست درخصوص روابط جديد كشور مصر با كشورهاي جهان تأكيد كرده كه مصر درصدد است صفحه جديدي از روابط خود با كشورهاي ديگر از جمله ايران بگشايد. نبيل العربي درخصوص موضع مصر در قبال ايران و سؤال اين روزنامه كه مي‌خواست به نوعي مصر را به علت صدور مجوز عبور كشتي‌هاي ايراني از كانال سوئز متهم كند، گفت: مگر ما با ايران جنگ داريم؟ ما صفحه جديدي با تمامي كشورهاي جهان مي‌گشاييم. ما نمي‌توانيم مانع عبور كشتي‌ها از كانال سوئز شويم مگر آنكه با آنها در حال جنگ باشيم.
علت واهمه مهدی هاشمی از رویارویی با رسانه های انگلیسی‌
خبر ديگر اين كه يك سايت اپوزيسيون علت خودداري مهدي هاشمي رفسنجاني از مصاحبه با رسانه‌هاي انگليسي زبان را بيان كرده است. اين سایت در خبری در اين خصوص به نقل از یک منبع آگاه نوشت که علت عدم گفت‌وگوی مهدی هاشمی با خبرنگاران انگلیسی زبان و حاضر نشدنش در گفت‌وگوهای مستقیم تلویزیونی و دفاع از نحوه پذیرش در دانشگاه آکسفورد و اثبات خطاکاری شاکی و منتقدین، فقدان تسلط بر زبان انگلیسی است.
تعلیق همه پروازهای داخلی رژیم صهیونیستی
شنيديم كه سازمان هواپیمایی رژیم صهیونیستی تمام پروازهای داخلی این رژیم را از ترس آلودگی مخزن‌های حامل سوخت هواپیماهای این رژیم به حالت تعلیق درآورده است. پیش از این و در روز پنجشنبه هفته گذشته، آلودگی‌هایی در مخزن‌های نگهدارنده سوخت هواپیماها مشاهده شده بود. دلیل سرایت این آلودگی از مخزن‌های نگهدارنده سوخت هواپیماها تاکنون مشخص نشده و آزمایشگاه‌های ارتش امريكا در آلمان انجام آزمایش‌های لازم بر روی نمونه‌های سوخت را از این جهت که از شرکت معروفی خریداری شده‌اند، رد کرده‌اند.
ترس کاخ سفید از حرف‌های بن لادن در دادگاه
با خبر شديم كه یک روزنامه انگلیسی به نگرانی مقامات کاخ سفید درباره اعترافات احتمالی سرکرده گروه تروریستی القاعده اذعان كرده است. روزنامه «ایندیپندنت» در این زمینه نوشته است: بدون شک به دادگاه کشاندن بن لادن برای خیلی از افراد به مراتب سنگین تر و نگران کننده تر بود تا برای خود بن لادن. چون امکان این وجود داشت در آنجا در مورد رابطه با CIA هنگام اشغال افغانستان توسط اتحاد جماهیر شوروی صحبت کند و یا اشاره به ملاقات دوستانه با پرنس ترکی رئیس اطلاعات عربستان سعودی در اسلام‌آباد شود.
ادامه سياست‌ ايران‌ستيز جشنواره كن دست آخر اين كه اخبار دريافتي حاكي است كه برگزاركنندگان جشنواره فيلم كن هم‌راستا با رؤساي غربي خود، با نمايش دو فيلم بدون مجوز ايراني، به سياست‌هاي ايران‌ستيزانه خود ادامه داده‌اند. اين حركت پس از اقدام مشابه جشنواره‌هايي چون برلين، اسكار، تورنتو و چندين جشنواره غربي ديگر انجام مي‌شود. اين درحالي است كه امسال هيچ فيلمي از سينماي ايران به اين جشنواره راه نيافته و اين مسئله به نوعي بي‌توجهي برگزاركنندگان اين جشنواره به سينماي مطرحي چون ايران را نشان مي‌دهد.

يادداشت شريعتمداری درباره وقايع اخير؛ چه کسی این ماجرای پلشت را رقم زد؟

ديروز آقاي دكتر احمدي نژاد بعد از يك غيبت 11 روزه كه از ايشان انتظار نمي رفت و تعجب همراه با تاسف دوستان واقعي رئيس جمهور محترم را در پي داشت، به دفتر كار خود بازگشت و با اين اقدام- هرچند ديرهنگام- خويش، خواب خوش دشمنان بيروني و دنباله هاي داخلي آنها را به كابوس تبديل كرد. در فاصله 11 روز گذشته آنچه در ميان مردم ديده مي شد، نگراني توام با دلخوري از رئيس جمهوري بود كه با اعتقاد به پيروي بي چون و چراي ايشان از رهبر و مقتداي خويش انتخاب كرده بودند و او نيز در خدمت به خلق خدا و ايستادگي در مقابل باج خواهي نظام سلطه جهاني، سنگ تمام گذاشته بود و اكنون در پي ماجراي اخير، دلشوره داشتند كه مبادا در گزينش خود به خطا رفته باشند! در ديگر سوي اين ميدان، دشمنان تابلودار اسلام و انقلاب و دنباله هاي حقير و شكست خورده آنها ايستاده بودند كه با توهم حاكميت دوگانه، آرزوي بيش از سه دهه بر زمين مانده خود را - دستكم به ظاهر- برآورده شده تلقي مي كردند و با ذوق زدگي- يا تظاهر به ذوق زدگي- اين «آرزو» را به «خبر» تبديل كرده و به شيپور فريب و پر سر و صداي خود سپرده بودند. و اما، در اين ميان گروه ديگري نيز بودند كه ماجراي پلشت اخير را خود آفريده بودند و يا در پيدايش آن نقش برجسته و پررنگي داشتند. اين جماعت كه با استناد به مواضع و عملكرد چند ساله شان در ميان مردم و نزد دوستداران واقعي رئيس جمهور محترم، «جريان انحرافي» نام گرفته اند، طي 11 روز گذشته، به گواهي آنچه بر زبان و قلم آورده اند، نه دغدغه نظام را داشتند و نه سرنوشت رئيس جمهوري كه لاف دوستي و نزديكي با او را مي زدند برايشان اهميت داشت! آنها فقط نگران خود بودند. در اين گزاره ها- كه اندكي از بسيارهاست- همه روزه از سوي گروه انحرافي و به صورت پيامك براي اين و آن ارسال مي شد، دقت كنيد؛ «باند قدرت و ثروت، آقاي مشايي را هدف حمله و هجوم ناجوانمردانه خود قرار داده اند»! «مخالفان ولايت فقيه به احمدي نژاد و آقاي مشايي هجوم آورده اند»!و... اعضاي جريان انحرافي توضيح نمي دادند؛ كسي كه 18 پست حساس دولتي و هزاران ميليارد تومان پول بي حساب و كتاب را در اختيار خود دارد و بدون احساس نياز به پاسخگويي در برابر قانون، دست به هر كاري كه مايل باشد مي زند و مبالغ نجومي از بيت المال را هرجا كه بخواهد هزينه مي كند و... صاحب ثروت و قدرت است، يا آن بسيجي پاكباخته و تهي دست كه تاراج بيت المال و حضور غريبه ها در كانون هاي حساس نظام را برنمي تابد و عليه گروه منحرف خروش برمي دارد؟!...

خوشبختانه رئيس جمهور محترم، همانگونه كه از ايشان انتظار مي رفت با حضور ديروز خود در رياست جمهوري و شركت در جلسه هفتگي هيئت دولت، از يكسو، به دلشوره و نگراني مردم كه بي علت نبود، پايان داد و ان شاءالله در ادامه مسير رگه هاي باريك احتمالي از تكرار رخداد پلشت ياد شده را نيز محو خواهد كرد و از سوي ديگر، خواب خوش دشمنان بيروني و دنباله هاي حقير و بارها شكست خورده داخلي آنها را نه فقط آشفته، كه به كابوس تبديل كرد و مي ماند جريان انحرافي كه اميد است رئيس جمهور محترم و مردمي، توصيه دلسوزانه دوستان واقعي خويش را ناديده نگيرد و از كنار دغدغه آنان كه نشان داده اند، نه سوداي سود دارند و نه غم بود و نبود، آسان عبور نفرمايند.

و اما، در اين وجيزه، سخن ديگري نيز در ميان است كه مي تواند و بايد براي همگان درس آموز و عبرت انگيز باشد و آن، اين كه تقريبا، بلافاصله پس از انتشار خبر ابقاي وزير اطلاعات از سوي رهبر معظم انقلاب كه با استقبال چنداني از سوي آقاي رئيس جمهور روبرو نشده بود- و يا اينگونه تبليغ شده بود- تمامي دشمنان بيروني با بهره گيري از ماشين عظيم و پردامنه تبليغاتي و رسانه اي خود به تقدير و تمجيد از آقاي احمدي نژاد پرداختند و در حمايت و قدرداني! از ايشان كمترين ترديدي به خود راه ندادند. چرا...؟! اين حاميان تازه به ميدان آمده! دقيقا همان قدرت هاي استكباري و دشمنان تابلوداري بودند كه تا چند روز قبل تمامي محافل خبري، سياسي خود را با اختصاص هزينه هاي كلان و نجومي عليه ايشان به كار گرفته بودند و از هيچ تهمت و افتراء و بدگويي و ناسزايي به آقاي احمدي نژاد دريغ نمي كردند. آيا غير از اين است؟! بنابراين، پاي اين پرسش منطقي در ميان است كه چرخش يكصد و هشتاد درجه اي مورد اشاره از كدام نقطه آغاز شده و در كجا ريشه داشته است؟

پاسخ اين سؤال نه پيچيده است كه براي فهم آن به اذهان ژرف انديش نيازي باشد و نه پنهان و رازآلود است كه بدون دسترسي به اخبار و گزارش هاي سري و طبقه بندي شده قابل درك نباشد. اين چرخش يكصد و هشتاد درجه اي دقيقا هنگامي آغاز شد كه دشمن احساس كرد- و يا در اين توهم افتاد- كه آقاي احمدي نژاد، حكم و توصيه رهبر معظم انقلاب را ناديده گرفته و از تن دادن به آن خودداري كرده است! به بيان ديگر، دشمن احساس كرد آرزوي ديرينه اش كه سه دهه برزمين مانده بود، يعني «حاكميت دوگانه» تحقق يافته و يا نشانه هاي آغاز آن ديده مي شود!

خب! اكنون سؤال ديگري در ميان است كه پاسخش اگرچه روشن و بديهي ولي بيان دوباره و حتي چندباره آن خالي از فايده نيست و آن سؤال اين كه، چرا دشمنان تابلودار بيروني پس از احساس- به زعم خود- «حاكميت دوگانه» بدون كمترين ترديدي حمايت از آقاي احمدي نژاد و تقدير و تمجيد از ايشان را برگزيدند و حال آن كه مي توانستند به جاي آقاي احمدي نژاد، حمايت و تقدير خود را نثار رهبر معظم انقلاب كنند؟! مگر نه اين كه به خيال خام آنان، در حاكميت نظام اسلامي «ترك افتاده»! و نشانه هاي حاكميت دوگانه پديد آمده است؟! بنابراين آنچه براي آنان در نگاه اول، ضروري به نظر مي رسد، حمايت و تقدير از يك سوي اين به اصطلاح حاكميت دوگانه است، چرا كه هدف نهايي دشمن، دوسويه شدن حاكميت است و چه فرقي مي كند كه كدام سو در مقابل سوي ديگر مورد حمايت قرار گرفته و تقدير و تمجيد شود؟! بنابراين چرا در اين ميان حمايت از آقاي احمدي نژاد را برگزيدند و بي درنگ به سوي آن رفتند؟!

پاسخ به اين سؤال است كه درس آموز و عبرت انگيز است و مي تواند يك بار ديگر و براي چندمين بار در عمر پربركت و مقدس جمهوري اسلامي ايران، آويزه گوش و دل همگان باشد. دقت كنيد! دشمن مي داند و كمترين ترديدي ندارد كه دشمن واقعي نظام سلطه بين الملل و سد مستحكم در مقابل باج خواهي، زورگويي و غارتگري و خونريزي جهانخواران، «ولي فقيه» است و ديگران، از جمله رئيس جمهور و يا هر مقام برجسته و بلندپايه ديگر، فقط در حد و اندازه و در نقش «بازوي ولي فقيه» در ميدان حضور دارند كه توان و قدرت خود را از آن وجود مبارك و ملكوتي مي گيرند. دشمن مي داند كه

«گرچه تيغ از كمان همي گذرد... از كمان دار بيند اهل خرد».

به بيان ديگر، دشمنان بيروني و نظام سلطه جهاني، اگر از نظام اسلامي در هراسند و اقتدار آن را سد راه خود مي دانند، اين هراس از اقتدار ولي فقيه است نه رئيس جمهور محترم و يا هر مقام بلندپايه و محترم ديگر، چرا كه مردم براساس باورهاي ديني عميق خود گوش به فرمان ولي امر خويشند و همواره از او به يك اشاره بوده و هست و از مردم به سر دويدن. رئيس جمهور، رئيس قوه قضائيه، رئيس قوه مقننه و... تنها هنگامي براي دشمن خطرساز و براي مردم آرامش آفرين هستند كه پيرو بي چون و چراي ولي فقيه، يعني نايب حضرت بقيه الله الاعظم- ارواحنا له الفداء- باشند و به هر اندازه كه پاي از اين حلقه بيرون گذارند- ولو به توهم دشمن- هرچه باشند و هركه باشند يك شهروند ساده و معمولي مانند ساير شهروندان خواهند بود. بنابراين، اگر سخنان توفنده برادر عزيزمان جناب آقاي دكتر احمدي نژاد در اجلاس عمومي سازمان ملل متحد، لرزه بر اندام نظام سلطه مي اندازد و خروش ايشان عليه رژيم صهيونيستي، سردمداران اين رژيم جعلي و كودك كش را به وحشت فرو مي برد و... تنها به اين علت است كه آنها، زبان ولي فقيه را در كام ايشان مي بينند وگرنه... مگر همين دشمنان تابلودار بلافاصله پس از آن كه به خيال خود احساس جدايي احمدي نژاد از ولي امر مسلمين را ديدند، به جاي خروش عليه ايشان، زبان و قلم به حمايت و تعريف و تمجيد از وي نگشودند؟!

و بالاخره، با توجه به شرايط حساس كنوني و خيزش ها و انقلاب هاي اسلامي ملت هاي مسلمان منطقه كه چشم و دل به ايران اسلامي دوخته اند، آيا برادر عزيز و بزرگوارمان جناب آقاي دكتر احمدي نژاد، احتمال نمي دهند ماجراي اخير، توطئه اي - اگرچه با چند واسطه- تحميل شده به ايشان باشد؟! رئيس جمهور محترم بارها نشان داده و همين ديروز نيز با صراحت بر اين باور قلبي خود، تاكيد ورزيده است كه پيرو بي چون و چراي ولي فقيه است. بنابراين، ماجراي پلشت چند روز گذشته را چه كساني رقم زده اند؟!

حسين شريعتمداري